تفسیر
رضا ملازاده یامچی؛ میثم شعیب
چکیده
این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی واتخاذ رویکردی تطبیقی،به کالبدشکافی مناقشه تفسیری بنیادین پیرامون واژه «یَعْرِشُونَ»در آیه ۱۳۷ سوره اعراف میپردازد.این آیه که نقطه اوج رویارویی بنیاسرائیل و فرعونیان است، با این عبارت به پایان میرسد وتأثیری عمیق بر بازنمایی ماهیت تمدن فرعونی و فلسفه تدمیر الهی دارد.مسئله محوری تحقیق، فراتر ...
بیشتر
این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی واتخاذ رویکردی تطبیقی،به کالبدشکافی مناقشه تفسیری بنیادین پیرامون واژه «یَعْرِشُونَ»در آیه ۱۳۷ سوره اعراف میپردازد.این آیه که نقطه اوج رویارویی بنیاسرائیل و فرعونیان است، با این عبارت به پایان میرسد وتأثیری عمیق بر بازنمایی ماهیت تمدن فرعونی و فلسفه تدمیر الهی دارد.مسئله محوری تحقیق، فراتر از یک اختلاف لغوی، بر این پرسش استوار است که آیا «یَعْرِشُونَ» به «بناها و کاخهای رفیع»(عَرش) به مثابه نماد قدرت و استعلا، اشاره دارد یا ناظر بر «باغها وتاکستانهای داربستی»(عَریش) به عنوان مظهر رفاه و تجمل است.یافتهها نشان میدهد که هر دو معنا از ریشه لغوی مشترک «ارتفاع» منشعب شده ودر میراث تفسیری فریقین،به شکلگیری دو پارادایم تحلیلی متمایز انجامیده است.خوانش نخست،تمدن فرعونی را نماد«استکبار معماری» و «علوّ» سیاسی معرفی میکند که «تدمیر» الهی،نمادهای فیزیکی قدرت استیلاگر آن را هدف گرفته است. خوانش دوم، این تمدن را نماد«اتراف مادی» و رفاه مبتنی بر غفلت میداند که تدمیر،بنیانهای اقتصادی آن را نابود ساخته است.تحلیل تطبیقی تفاسیر،یک سیر تحول روششناختی را آشکار میسازد که از ترجیح یک معنا در آثار متقدم به سمت یک رویکرد ترکیبی و جامع در آثار متأخر حرکت کرده است. نتایج بیانگر آن است که ابهام موجود دراین واژه یک صنعت بلاغی هدفمند و ایجازی است که بر اساس آن،«تدمیر» الهی به صورتی کاملاً جامع، هر دو بُعد قدرت استکباری و رفاه مفسدهآمیز تمدن فرعونی را در بر میگیرد؛ یعنی هم «عرشِ» استیلا وهم «عریشِ» اتراف را شامل میشود و نشان میدهد که سقوط تمدنها از منظر قرآن، ریشه در پیوند این دو مؤلفه دارد.
سید هدایت جلیلی؛ انسیه عسگری
دوره 2، شماره 2 ، فروردین 1393، ، صفحه 65-82
چکیده
«تفسیر مقارن/ تطبیقی» بهمثابه ایده و پدیدهای نو، نیازمند پرسش و سنجش منطقی، روششناختی و معرفتشناختی است. سنجش تحلیلیِ تلقیهای موجود، نشان میدهد جز درکی خام از عنصر «مقارنه» که آنها را به یکدیگر پیوند داده است، درک و درد مشترکی درباره این تفسیر وجود ندارد. درک بسیط از مقارنه و تکیه صِرف بدان و بیبهرهگی ...
بیشتر
«تفسیر مقارن/ تطبیقی» بهمثابه ایده و پدیدهای نو، نیازمند پرسش و سنجش منطقی، روششناختی و معرفتشناختی است. سنجش تحلیلیِ تلقیهای موجود، نشان میدهد جز درکی خام از عنصر «مقارنه» که آنها را به یکدیگر پیوند داده است، درک و درد مشترکی درباره این تفسیر وجود ندارد. درک بسیط از مقارنه و تکیه صِرف بدان و بیبهرهگی و بیگانگی از چند و چون تجارب مطالعات مقایسهای در سایر قلمروهای معرفتی، تلقیهای موجود را به کوششهای نافرجام و ناتمامی بدل ساخته است، به طوری که پرسشهای تفسیرپژوهانه بسیاری را چنان که باید پاسخ درخوری نداده یا اساساً بیپاسخ نهادهاند و حتی در نشان دادن مرز میان این تفسیر با سایر گونههای تفسیری و حتی مطالعات مقارن غیرتفسیری ناتوانند. بخشی از این ناتوانیها نیز به اتکاء به یک ابزار تفسیری (مقارنه)، بهمثابه یک مؤلفه تفسیر بازمیگردد. تفسیر مقارن/ تطبیقی بهمثابه یک فرازبانِ نوپدید در ساحت تفسیرپژوهی قرآن، فرازبانی لرزان و لغزان و همچنان با دشوارههای بسیاری روبهروست.