چندمعنایی ماده «ن‏ذر» در قرآن کریم؛ تحلیلی زبان‏شناختی بر همگرایی ریشه ‏ای میان «نذر» و «انذار»

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه امام صادق علیه‌السلام

2 دانشجوی دکتری رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق (ع)

3 دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث، دانشگاه امام صادق علیه‌السلام

چکیده

«ن‏ذر» ازجمله ماده‏هایی در قرآن کریم است که نقشی مؤثر در ساخت برخی مفاهیم کلیدی ایفا کرده است. از یک ‏سو باید از «نَذر» یاد کرد که ازجمله انگاره‏های دینی محسوب می‏شود که ناظر به منسکی خاص در رابطه انسان با خداوند متعال است. از دیگر سو، با طیفی از واژگان چون «إنذار»، «مُنذِر» و «نَذیر» مواجهیم که با معنای «ترس» و «هراس» در ارتباطند. قاطبه لغویان و مفسران قرآن کریم، در بحث از ماده «ن‏ذر» به ذکر این معانیِ به‌ظاهر نامرتبط بسنده کرده، نسبت به وقوع اشتراک لفظی (همنامی) یا معنوی (چندمعنایی) سکوت اختیار کرده‏اند. پژوهش حاضر بر پایه این دیدگاه که مطالعۀ پیشینۀ تاریخیِ واژگانِ مشترک از طریق ریشه‏شناسی، ابزار کارآمدی برای تمییز اشتراک لفظی از معنوی است، به ریشه‏یابی «ن‏ذر» پرداخته، می‏کوشد همگرایی ریشه‏ای میان «نَذر» و «إنذار» را به اثبات رساند. این مطالعه نشان می‏دهد، «نَذر» در بافت نزول قرآن کریم بر منسکی خاص اطلاق می‏گردد که طی آن، نذرکننده به‌منظور ایمنی ازآنچه می‏هراسد، با خداوند متعال پیمان می‏بندد که در صورت برخورداری از حمایت‏های الهی، عملی را انجام دهد یا ترک نماید.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

«چندمعنایی»[1] در دانش معناشناسی[2] بر گونه خاصی از «روابط معنایی»[3] اطلاق می‏شود که در آن، یک واحد زبانی (واژه) بر چندین معنای مختلف که ازنظر مفهومی با یکدیگر ارتباط دارند، دلالت می‏کند (Saeed, 2009: 64؛ Riemer, 2010: 161). این مفهوم زبان‏شناختی در سنت مطالعات اسلامی نیز مورد توجه قرار گرفته و از آن با تعبیر «اشتراک معنوی» سخن به میان آمده است. همچنین بخش مهمی از ادبیاتِ «وجوه‏نویسی» در حوزه مطالعات تفسیری که متکفل بحث از تنوع کاربردهای یک واژه برحسبِ موقعیتِ قرارگیری در متن قرآن کریم است، به همین امر اختصاص یافته است (پاکتچی، 1387 ب: 139-140).

دانش معناشناسی افزون بر «چندمعنایی»، به بحث از زوج مقابل آن یعنی «همنامی»[4] نیز پرداخته، آن را حاصل واژگانِ «هم‏آوا- هم‏نویس»ی می‏داند که بر معانی متعدد و نامرتبط دلالت دارند (Saeed, 2009: 63-64؛ Riemer, 2010: 161). این اصطلاح زبان‏شناختی که در سنت مطالعات اسلامی، از آن به «اشتراک لفظی» یاد می‏شود، افزون بر علم لغت، در دانش‏های منطق (مثلاً: ملا عبدالله یزدی، 1428: 49-50؛ مظفر، بی‏تا: 48-49) و اصول فقه (مثلاً: آخوند خراسانی، 1427: 1/203؛ صدر، 1428: 1/317-318) نیز مورد توجه قرار گرفته است. عالمان مسلمان لفظی را که بر دو یا چند معنای حقیقی (غیرمجازی) دلالت نماید، مشترکِ لفظی خوانده، کوشیده‏اند علل وقوع آن را مورد بررسی قرار دهند (سیوطی، 1418: 1/292-293).

ضرورتِ تمییز میان «چندمعنایی» از «همنامی» در تحلیل‏های لغوی موجب شده است که زبان‏شناسان برای تفکیک آنها از یکدیگر، مطالعه پیشینه تاریخیِ واژگانِ مشترک از طریق ریشه‏شناسی[5] را پیشنهاد کنند (Palmer, 1976: 68؛ Bussmann, 2006: 918). «ریشه‏شناسی» روشی است که پی‌جویی معنای قدیم و اصیل واژگان و سپس مطالعه تحولات معنایی آن را بر عهده دارد (Bussmann, 2006: 385؛ Campbell, 2007: 56-57). بر این اساس، اگر مطالعه سیر تاریخی واژگانِ مشترک، ریشه واحدی را برای آنها شناسایی کند، با چندمعنایی؛ و اگر ریشه‏های متفاوتی را بازشناسد، با همنامی روبرو هستیم. به‌این‌ترتیب، ریشه‏یابی واژگان می‏تواند زبان‏شناس را از وقوع اشتراک لفظی آگاه کرده، او را از گرفتار آمدن در دام مشابهت‏های صوری و یافتن ارتباط معناییِ نادرست رهایی بخشد. از دیگر سو، این روش قادر است روابط معناییِ واژه چندمعنا (مشترک معنوی) را که پیش‌ازاین نادیده گرفته می‏شده، توضیح دهد و با کشف حلقه‏های زنجیره معناسازی، فرایند ساخت معانی را به بحث گذارد.

پژوهش حاضر با عنایت به اهمیت مسأله  «چندمعنایی» در تحلیل‏های لغوی و تفسیری، می‏کوشد فراتر از «ریشه‏یابی واژگان»، با استفاده از روش «معناشناسی تاریخی»[6]، به بررسی چندمعناییِ ریشه «ن‏ذر» در قرآن کریم بپردازد و همگراییِ ریشه‏ای میان «نَذر» و «اِنذار» را به مطالعه گذارد. معناشناسیِ تاریخی می‏تواند با مطالعه تحول معناییِ یک واژه درگذر زمان، امکان بروز تغییرات معنایی همچون توسعه و تضییق دامنه، ارتقا یا تنزل معنایی و پذیرش معنای مجازی یا استعاری را مورد ارزیابی قرار دهد (برای آگاهی بیشتر: Palmer, 1976: 11-12؛ Campbell, 1999: 256-267؛ برای مشاهده کاربست این روش در مطالعات قرآنی: پاکتچی، 1391: 76). آنچه بر اهمیت این پژوهش می‏افزاید، اختلاف آرای عالمان مسلمان در باب ماده «ن‏ذر» و کیفیت ساخت واژگان «نَذر» و «اِنذار» است که درنهایت، همگرایی یا واگرایی ریشه‏ای میان آنها را در بوته‏ای از ابهام قرار داده است. برای تحقق هدف یادشده، پس از مرور بر آرای عالمان مسلمان پیرامون رابطه «نَذر» و «اِنذار»، کوشش می‏شود با تحلیل ریشه‏شناختی، قدیم‏ترین معنای ریشه «ن‏ذر» به دست آید، تحولات معنایی آن مورد بحث قرار گیرد و بر پایه زبان‏شناسی تاریخی، شواهدی مبنی بر همگرایی ریشه‏ای میان کاربردهای ماده «ن‏ذر» در قرآن کریم ارائه شود.

 

2. گونه‏شناسی آرای لغویان و مفسران

در این بخش از پژوهش به‌دنبال آن هستیم تا نشان دهیم در آثار عالمان لغت و تفسیر، چه تحلیلی از ماده «ن‏ذر» ارائه شده و چه نسبتی میان «نَذر» (نذر کردن) و «اِنذار» (ترساندن) از سوی آنها برقرار شده است. در این راستا کوشش می‏شود آرای لغوی و تفسیری در خصوص ماده «ن‏ذر» کاویده شود و از خلال آن، تنوع موجود در آرای لغویان و مفسران استخراج گردد و سپس براساس طبقه‏بندیِ برآمده از داده‏ها، یک گونه‏شناسی ارائه شود که بتواند مبنایی برای نقد و ارزیابی نیز باشد.

مرور بر آثار عالمان مسلمان نشان از آن دارد که ماده «ن‏ذر» در قرآن کریم بر دو معنای مختلف دلالت دارد که در بادی امر ارتباطِ روشنی میانشان برقرار نیست. نخست باید از معنای «ترسیدن» و «حذر کردن» یاد کرد که بخش وسیعی از مشتقات ماده «ن‏ذر» با آن پیوند یافته است. صورت ثلاثی مجردِ «نَذِرَ یَنذَرُ» در عباراتی چون «نَذِرَ القومُ بِالعَدُوّ» به معنای آن است که مردمان قوم از خطر دشمن آگاه و بر حذر شدند (ازهری، 2001: 14/303؛ ابن منظور، 1414: 5/201؛ فیروزآبادی، 1426: 481). همین واژه است که با ورود به باب إفعال و پذیرشِ معنای تعدیه، موجب ساخت صورتِ «أنذَرَ یُنذِرُ» به معنای «ترساندن» و «بر حذر داشتن» شده است (ابن منظور، 1414: 5/201؛ فیومی، بی‏تا: 2/599). گرچه برخی از عالمان مسلمان، «إنذار» را به «إخبار» یا «إبلاغ» معنا کرده‏اند، اما همچنان بر این نکته متفق‌اند که مؤلفه معناییِ «ترساندن» در آن حضور جدی دارد؛ انذار در مقابل تبشیر متضمن اِخبار از امری هول‏انگیز و رعب‏آور است (ابن فارس، 1399: 5/414؛ جوهری، 1407: 2/825؛ راغب اصفهانی، 1412: 797). گفتنی‌است، ماده «ن‏ذر» 124 بار در 110 آیه از قرآن کریم در همین معنا به کار رفته است. دیگر، باید از دلالت ماده «ن‏ذر» بر معنای «نذر کردن» سخن گفت که کاربرد آن را می‏توان شش بار در پنج آیه از قرآن کریم مشاهده کرد (بقره/270؛ آل‌عمران/35؛ مریم/26؛ حج/29؛ انسان/7). قاطبه لغت‏شناسان مسلمان به هم‏ارزی «نذر» با «نحب» تصریح کرده (برای نمونه: خلیل بن احمد، 1410: 8/180؛ ازهری، 2001: 14/302؛ صاحب بن عباد، 1414: 10/72)، تحت تأثیر معنای اصطلاحیِ «نذر» در دانش فقه، آن را به «واجب ساختنِ چیزی بر خود که در اصل واجب نیست» معنا کرده‏اند (راغب اصفهانی، 1412: 797؛ ابن‌منظور، 1414: 5/200). لغویان و مفسران قرآن کریم در بحث از نسبت میان «ن‏ذر» به معنای «ترسیدن» و «ن‏ذر» به معنای «نذر کردن» راه‏های گوناگونی در پیش گرفته‏اند:

الف) اغلب عالمان مسلمان معانی فوق را در عرض هم به ثبت آورده، بدون آنکه یکی را نسبت به دیگری اصیل بدانند، در باب لفظی یا معنوی بودن اشتراک آنها سکوت کرده‏اند (برای نمونه: صاحب‌بن‌عباد، 1414: 10/71-72؛ جوهری، 1407: 2/825-826؛ طریحی، 1375: 3/490-492).

ب) عده‏ای از صاحب‏نظران اعتقاد به وقوع اشتراک لفظی در ماده «ن‏ذر» داشته، هرگونه ارتباط ریشه‏ای میان دو معنای فوق را انکار می‏کنند. جست‏وجو در فرهنگ‏های زبان عربی نشان می‏دهد که فیّومی (د. 770ق) نخستین لغت‏شناسی است که پس از یادکرد معانی فوق، ارتباط میان آنها را مردود اعلام کرده است: «فالصِّلَةُ فارِقةٌ بینَ الفِعلَینِ» (فیومی، بی‏تا: 2/599). نیز باید از آرتور جفری، خاورشناسِ استرالیایی یاد کرد که ماده «ن‏ذر» به معنای «هشدار دادن» و «بیم دادن» را واژه‏ای با اصالت عربی دانسته و در مقابل، «نَذر» را یک وام‏واژه عبرانی-سریانی قلمداد کرده که از حوزه‏های یهودی-مسیحی به زبان عربی راه یافته است (Jeffery, 1938: 278). دیدگاه جفری که منتهی به وقوع اشتراک لفظی در ماده «ن‏ذر» می‏شود، از سوی مصطفوی - لغت‏شناس معاصر - نیز مورد اقبال قرار گرفته است (مصطفوی، 1368: 12/75).

ج) برخی از عالمان مسلمان با اعتقاد به وقوع اشتراک معنوی در ماده «ن‏ذر»، معنای «ترسیدن» را به‌عنوان معنای اصیل این ماده در نظر گرفته و معنای «نذر کردن» را با تحلیلی به آن پیوند داده‏اند. ابن‌فارس (د. 395 ق) نخستین لغت‏شناسی است که این دیدگاه را مطرح ساخته است. گرچه او به‌عنوان بنیان‏گذار نظریه اصول معنایی (عبدالتواب، 1420: 14؛ سیدی، 1370: 369-370)، این بنا را در المقاییس ندارد که کاربردهای مختلف هر ماده را لزوماً در قالب یک اصل معنایی گرد هم آورَد، اما برای «ن‏ذر» یک اصل واحد - به معنای ترسیدن (تخوّف) و ترساندن (تخویف) - قائل است و معنای «نذر کردن» را منشعب از آن می‏داند. او بر این باور است که نذر را ازآن‌جهت نذر گویند که از خُلف وعده نسبت به مفاد آن، ترس و هراس به دل راه می‏یابد (ابن فارس، 1399: 5/414). همین تحلیل لغوی موردپذیرش جمعی از مفسرانِ قرآن کریم نیز قرار گرفته است (برای نمونه: طوسی، 1383: 2/349-350؛ طبرسی، 1372: 2/659-660؛ فخررازی، 1420: 7/60). در عرض این دیدگاه، باید از نظرگاه ابوحیان اندلسی (د. 745 ق) یاد کرد. او گرچه قائل به چندمعنایی ماده «ن‏ذر» و اصالت معنای «ترسیدن» در آن است، اما کیفیت اشتقاق واژه «نذر» را به شکل دیگری مطرح ساخته است. او «نذر» را ابزار دفاعی انسان در برابر امور رعب‏انگیز و ترسناک می‏داند؛ نذرکننده حاضر می‏شود اعمال نیک و شایسته‏ای را به‌ازای محفوظ ماندن از خطرات و آسیب‏ها بر خود لازم‏الاجرا نماید (ابوحیان اندلسی، 1420: 3/114). سرانجام، در مقام ارائه تحلیلی از آرای لغویان و مفسران درباره ماده «ن‏ذر» باید گفت، آنچه از مطاوی کلام آنان و نیز از خلال تدقیق در کاربردهای قرآنی ماده «ن‏ذر» قابل استنباط است آن است که این ماده آنگاه که بر معنای «ترسیدن/ حذر کردن» دلالت دارد، با صورتِ «نَذِرَ یَنذَرُ» و آنگاه که بر معنای «نذر کردن» دلالت دارد، با صورتِ «نَذَرَ یَنذِرُ/ یَنذُرُ» به کار گرفته می‏شود. ابتنای زبان عربی بر اوزان صرفی در ساخت واژه‏ها، این امکان را برای کاربران این زبان فراهم آورده است که با ایجاد تغییر در نواخت[7]، دو معنای متمایز را اراده نمایند. آنچه می‏تواند انتخاب وزن «فَعِلَ» برای دلالت بر معنای «ترسیدن» و نیز وزن «فَعَلَ» برای دلالت بر معنای «نذر کردن» را تبیین نماید، توضیحاتِ سامی‏شناسان پیرامون معانیِ این اوزان است. آنان بر این عقیده‏اند که اوزان «فَعُلَ» و «فَعِلَ» برای تلبس به یک حالت یا صفت مورد استفاده قرار می‏گیرند؛ با این تفاوت که اولی بر تلبس دائمی و مستمر بر یک حالت و صفت دلالت دارد، همچون «کَرُمَ» و «حَسُنَ»؛ و دومی بر تلبس مقطعی و غیردائمی بر یک حالت دلالت دارد، همچون «طَعِمَ» که عاری از ثبوت و دوام است. بر همین پایه است که اغلب واژگانِ دال بر «ترس» در زبان عربی بر همین وزن به کار گرفته می‏شوند؛ همچون «خَشِیَ»، «رَهِبَ»، «فَزِعَ»، «وَجِلَ»، «حَذِرَ» و در نهایت «نَذِرَ». این در حالی است که وزن «فَعَلَ» برای دلالت بر انجام یک کنش از سوی فاعل - نه تلبس فاعل به یک حالت - مورد استفاده قرار می‏گیرد؛ همچون «نَذَرَ» (نذر کردن) که حاکی از عملی است که از سوی نذرکننده سر می‏زند (Wright, 1980: 165; Oleary, 1923: 231; Gray, 1971: 77; Moscati, 1980: 122).

3. فرایند ساخت «إنذار» در زبان عربی

«ن‏ذر» به معنای «ترسیدن» ازجمله ماده‏های عربی است که جست‏وجو برای یافتن همزادهای آن در زبان‏های سامی چندان مقرون به توفیق نیست. سامی‏شناسان تنها از ماده NDR در زبان سبایی - از زبان‏های عربی جنوبی - یاد کرده‏اند که در ساخت واژه ndrw به معنای «هشدار دادن» و «ترساندن» ایفای نقش کرده است (Beeston, 1982: 91; Zammit, 2002: 398). بر پایه اصول تاریخ‏گذاری[8]، انحصار این ماده در شاخه‏های جنوبی سامی، یا به سابقه اندک آن و ساختش در دوره‏ای متأخر از تاریخ زبان‏های سامی بازمی‏گردد، یا به‌عکس نشان از قدمت و سابقه دیرین این ماده دارد؛ به‌نحوی‌که در دیگر شاخه‏های سامی به دست فراموشی سپرده شده است. داده‏های زبان‏شناسی تاریخی فرضیه اخیر را اثبات می‏کنند و خبر از قدمت بسیار این ماده در فضای سامی می‏دهند.

در سخن از سابقه ماده «ن‏ذر» باید گفت، قدیم‏ترین نشان از آن را می‏توان در واژه ثنایی arǯ در زبان آفروآسیایی باستان[9] سراغ داد که به معنای «پراکنده کردن»، «متفرق کردن» و «پخش کردن» است (Orel, 1995: 551). همین واژه آفروآسیایی است که با تکرار[10] در همخوان دوم، ماده «ذرر» در زبان عربی به معنای «پراکندن» را پدید آورده است (خلیل‌بن‌احمد، 1410: 8/175؛ ابن‌منظور، 1414: 4/303). نیز ماده عربی «ذرأ» و همزادهای آن در دیگر زبان‏های سامی همچون عبری (با صورت זָרָה)، آرامی ترگومی (با صورت דְרָא)، سریانی (با صورت ܕܪܐ) و گعزی (با صورت ዘረወ) که بر معنای «پراکندن» دلالت می‏کنند، در همین واژه آفروآسیایی ریشه دارند (Gesenius, 1939: 279; Jastrow, 1903: 1/322; Costaz, 2002: 70; Leslau, 1991: 644; ).

در مرحله بعد، واژه باستانی arǯ بر اثر مَجاز سبب و مسبب، دچار تحول معنایی شده و به معنای «ترساندن» و «هراساندن» انتقال یافته است. ساخت معنای «ترس» بر پایه انتقال معنایی از «تفرق» و «پراکندگی»، به این طرز تلقی فرهنگی میان اقوام سامی-حامی بازمی‏گردد که تأمین امنیت را در گرو وحدت و همزیستی جمعی و بروز ترس و ناامنی را محصول جدایی و افتراق از یکدیگر می‏دانستند. چنان‌ که مطالعات انسان‏شناسی نیز نشان می‏دهد، این طرز تلقی در میان جوامع مختلف انسانی از عموم برخوردار بوده، علت اساسی تشکیل اجتماعات انسانی در قالب‏های مختلف چون قبیله، روستا و شهر را می‏توان در آن ریشه‏یابی کرد (Malinowski, 1960: 56-57; Kottak, 2002: 244-245). وجود همین باور فرهنگی در جامعه عرب است که موجب شد واژه «وَحشَة» افزون بر افاده معنای «تنهایی»، به معنای جدید «ترس» و «هراس» انتقال یابد (ابن‌منظور، 1414: 6/368).

شایان ذکر است، واژه arǯ (به معنای ترساندن) پس از افزوده شدنِ میان‏ساز[11] «همزه»، منجر به ساخت واژه آفروآسیاییِ a’irǯ شده و بر اثر تضییق دامنه، معنای «حیوانات گربه‏سان» را به خود گرفته است؛ حیواناتی همچون شیر و گربه وحشی که از زمره موجودات ترسناک و خطرناک محسوب می‏شوند (Orel, 1995: 549). افزون بر این، واژه arǯ در انتقال از زبان نیا به سامی باستان و در پی پذیرش میان‏ساز «همزه» و صورت مؤکد[12] آن یعنی «ع»، به‌صورت ثلاثی درآمده و زمینه ساخت ماده‏های «ذأر» و «ذع‏ر» در زبان عربی به‌ترتیب به‌معنای «ترسیدن» و «ترساندن» را فراهم آورده است؛ چنان‌که در فرهنگ‏های عربی به ثبت آمده، «ذَئِرَ الرجلُ» بر معنای «مرد هراسید» (ابن‌منظور، 1414: 4/301) و «ذَعَرَه الرجلُ» بر معنای «مرد او را ترساند» دلالت دارند (خلیل ‌بن ‌احمد، 1410: 2/96؛ ابن‌ منظور، 1414: 4/306).

علاوه بر میان‏سازها، شاهدِ افزوده شدن برخی پیش‏سازها[13] به بن ثنایی arǯ (به معنای ترساندن) نیز هستیم. در بحث از الحاق پیش‏سازها، نخست باید از ماده «ح‏ذر» در زبان عربی یاد کرد که بر پایه کاربردهای قرآنی و اظهارنظر لغویان مسلمان، به معنای «ترسیدن» است (خلیل بن احمد، 1410: 3/199؛ راغب اصفهانی، 1412: 223-224). همزادهای این ماده را می‏توان در دیگر زبان‏های سامی نیز سراغ داد. واژگان adāru و adiru در زبان اکدی به ترتیب به معنای «ترسیدن/ ترسان بودن» و «ترس/ وحشت» (Muss-Arnolt, 1905: 1/22-23؛ Black, 2000: 4؛ Gelb, 1998: 1/108) و واژه ḥdr در زبان سبایی به معنای «ترسان بودن» و «پرهیز کردن» است (Beeston, 1982: 66). دیگر، باید از پیش‏ساز «ن» سخن گفت که با اضافه کردنِ معنای مطاوعه یا وجه بازگشتی[14] به arǯ (به معنای ترساندن)، بستر ساخت ماده «ن‏ذر» به معنای «ترسیدن» را در زبان عربی فراهم آورده است؛ ماده‏ای که چنان‌که گذشت، می‏توان همزادش را در واژه سبایی ndrw بازجست. در مرحله بعد، این ماده عربی برای افاده معنای تعدیه یا تسبیب، به وزن «إفعال» (إنذار) برده شده و بر معنای «هشدار دادن» و «ترساندن» دلالت کرده است. اینک برای بحث پیرامون مسأله  اصلی این مقاله یعنی همگرایی ریشه‏ای میان «ن‏ذر» به معنای ترسیدن و «ن‏ذر» به معنای نذر کردن، لازم است ساخت تاریخی «نَذر» در زبان عربی مورد مطالعه قرار گیرد.

 

4. فرایند ساخت «نَذر» به معنای نذر کردن

برای دستیابی به اطلاعات قابل اعتماد پیرامون فرایند ساخت معنای «نَذر» به‌عنوان یک آیین دینی، ناگزیر می‏بایست از طریق پی‌جویی همزادهای این واژه در دیگر زبان‏های سامی، به مطلوب خویش دست یابیم. در مسیر همزادیابی، توجه به این نکته ضروری است که گرچه «ذال» از واج‏های زبان سامی باستان به شمار می‏آید (Gray, 1971: 11-12; Moscati, 1980: 28)، اما در اغلب زبان‏های سامی به فراموشی سپرده شده و تنها زبان عربی است که آن را در نظام واجی خود حفظ کرده است (Wright, 1890: 55). بر پایه قواعد تبدیل واجی، معادل «ذال» در برخی از زبان‏های سامی همچون آرامی واج ד (d) و در برخی دیگر چون عبری واج ז (z) است[15] (Oleary, 1923: 53; Fraenkel, 1962: xiii; Moscati, 1980: 28).

در بحث از همزادهای واژه «نَذر» با صورت «d»، جستجو در فرهنگ‏های زبان‏های سامی حاکی از آن است که قدیم‏ترین نشان از این واژه در شاخه شمالی حاشیه‏ای را می‏توان در زبان اکدی سراغ گرفت؛ واژه nadārum در این زبان به معنای «عهد کردن» و «پیمان بستن» به ثبت آمده است (Black, 2000: 229). در انتقال بحث به شاخه شمالی مرکزی، شاهد طیف وسیعی از زبان‏ها چون فنیقی، پونی، اوگاریتی، تدمری و آرامی شاهنشاهی هستیم که ماده NDR را هم در معنای فعلی «پیمان بستن/ عهد کردن» و هم در معنای اسمی «عهد» و «پیمان» به کار گرفته‏اند (Olmo Lete, 2003: 621؛ Krahmalvok, 2000: 326؛ Hoftijzer, 1995: 717-719). همچنین باید از ماده NDR در زبان‏های سریانی و مندایی - از زبان‏های شاخه آرامی - یاد کرد که بر معانی فوق دلالت دارند (Brun, 1895: 337; Costaz, 2002: 198; Drower, 1963: 281, 290). همین ماده در قالب وام‏گیری، از حوزه‏های آرامی به زبان عبری راه یافته و در متن عبری عهد عتیق و ترجمه آرامی آن (ترگوم)، با صورت נָדַר (nādar) در معنای «عهد کردن/ پیمان بستن» به کار رفته است (Gesenius, 1939: 623-624; Dalman, 1901: 252; Jastrow, 1903: 2/879-880). سرانجام، در انتقال بحث از شاخه‏های شمالی به شاخه‏های جنوبی سامی، باید از واژه «نَذر» در زبان عربی یاد کرد که به‌وضوح مشتمل بر مؤلفه معنایی «عهد و پیمان» است؛ با این تبصره که این واژه همواره در زبان عربی دارای بار معنایی دینی است و تنها به عهدها و پیمان‏هایی که انسان با خدای خود می‏بندد، اشاره دارد.

در بحث از همزادهای واژه «نَذر» با صورت «z»، باید از واژه נָזַר (nāzar) در زبان عبری یاد کرد که به معنای «وقف کردن (خود برای انجام کاری)» و نیز «پرهیز کردن» و «امساک کردن» است. این واژه افزون بر معانی پیشین، معنای «به‌جا آوردن نذر نذیره» را نیز به خود گرفته است (Gesenius, 1939: 634; Klein, 1987: 410). نذر نذیره نوع خاصی از نذر در شریعت یهود است که با آداب و قوانین ویژه‏ای مشتمل بر پرهیز و امساک از برخی امور صورت می‏پذیرد. این نذر، عهد و پیمان دوطرفه میان یک عبرانی با یهوه است که به‌موجب آن متعهد می‏شود در طول مدت نذر، از نوشیدنی‏ها و خوراکی‏های مرتبط با انگور اجتناب ورزد، از تماس با جنازه مردگان پرهیز کند و تا پایان دوره نذر موهای سرش را نتراشد (Barton, 1905: 195; Smith & Cook, 1911: 319; Driscoll, 1913: 727; Milgrom, 2007: 45-46). گفتنی است، واژه عبریِ נָזַר (nāzar) به دیگر حوزه‏های سامی نیز راه یافته و در زبان‏های آرامی ترگوم، سریانی و گعزی به‌عنوان وام‏واژه قابل رؤیت است (Dalman, 1901: 255; Jastrow, 1903: 2/893; Brun, 1895: 344-345; Costaz, 2002: 201; Leslau, 1991: 412).

در مقام جمع‏بندی از این بحث باید گفت، مقایسه «نذر نذیره/ nāzar» و «نذر/ nādar» با یکدیگر، حاکی از رابطه شمول معنایی میان آنها است. «نذر/ nādar» بر مطلق نذرها و پیمان‏هایِ دوسویه میان انسان و خدا دلالت دارد و «نذر نذیره/ nāzar» به‌عنوان نوع خاصی از نذر، مشتمل بر پرهیزهای سه‏گانه‏ای است که نذرکننده پای‌بندی به آن را با خدای خود عهد می‏بندد. به‌این‌ترتیب، «عهد کردن و پیمان بستن» اصلی‏ترین مؤلفه معنایی و به بیان دقیق‏تر نقطه عزیمت برای ساخت ماده عربی «ن‏ذر» به معنای «نذر کردن» به حساب می‏آید.

 

5. رابطه معنایی میان «نذر» و «انذار»

پیش‌ازاین گذشت که ماده «ن‏ذر» در صورت «نَذِرَ یَنذَرُ» بر معنای «ترسیدن» و در صورت «نَذَرَ یَنذِرُ/ یَنذُرُ» بر معنای «نذر کردن» دلالت دارد. نیز آرای عالمان مسلمان پیرامون رابطه معنایی میان این دو، مورد بحث قرار گرفت و روشن شد که قاطبه آنها آگاهی چندانی در این رابطه در دست نداشته، سکوت اختیار کرده‏اند. اینک که ساخت تاریخی ماده «ن‏ذر» مورد مطالعه قرار گرفت، بستر مناسب برای بحث از چندمعنایی این ماده و رابطه معنایی میان «نَذر» و «اِنذار» فراهم آمد.

مطالعات ریشه‏شناسی نشان از همبستگی میان «نَذِرَ» و «نَذَرَ» و در نتیجه وجود رابطه معنایی میان «ترسیدن» و «نذر کردن» دارد. در تبیین این همگرایی ریشه‏ای باید به این مسأله  انسان‏شناختی توجه داشت که یکی از کارکردهای دین غلبه بر ترس‏ها و ناامنی‏های پیرامونی است. باور به وجود یک قدرت مابعدالطبیعی که می‏تواند انسان را در برابر ترس‏ها، خطرها و تهدیدها محافظت نماید، از مهم‌ترین راه‏های رسیدن به آرامش در برابر طیف وسیعی از ناامنی‏ها است که از تهدیدهای زیست‏محیطی تا تهدیدهای مابعدالطبیعی را شامل می‏شود (Kottak, 2002: 289; Ferraro, 2006: 358-359; Nanda, 2007: 378). بر همین پایه، یکی از شیوه‏های اقوام سامی برای تأمین امنیت خود در برابر ترس‏ها، ایجاد رابطه دوسویه با خداوند بود. انواع و اقسام آیین‏ها و مناسک دینی شکل گرفته بودند تا انسان را بهره‏مند از حمایت‏ها و پشتیبانی‏های الهی در برابر خطرها و تهدیدها نمایند؛ آیین‏ها و مناسکی که از عبادت و دعا آغاز می‏شد و تا اهدای هدایا و گذراندن قربانی‏ها ادامه می‏یافت. یکی از همین آیین‏های دینی که کارویژه‏اش، دفع شرور و برخورداری از حمایت الهی در برابر تهدیدها به شمار می‏رفت «نذر» بود.

آنچه بر کارکرد امنیتی و حفاظتی نذور نزد اقوام سامی گواهی می‏دهد، کاربردهای واژه «نذر» در متون مقدس یهودی و اسلامی است. نمونه روشنی از این مطلب را می‏توان در آیه 24 از باب ششم سفرِ اَعداد مشاهده کرد. در مقام توضیح، باب یادشده از سفر اعداد اختصاص به بیان احکام و قوانین مربوط به نذر نذیره در شریعت یهود دارد. تورات بلافاصله پس از بیان احکام نذر نذیره می‏گوید: «و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: هارون و پسرانش را خطاب کرده، بگو: به این‌طور بنی‌اسرائیل را برکت دهید و به ایشان بگویید: یهوه تو را برکت دهد و تو را محافظت نماید» (عهدعتیق، سفر اعداد، 6/22-24). این آیات، به‌وضوح نشان از کارکرد امنیتی و حفاظتی نذر نذیره نزد عبرانیان دارد. افزون بر این، عهد عتیق ضمن بازگوکردن ماجرای ولادت سموئیل نبی علیه‌السلام، از مادرش حَنّا یاد کرده است که به دلیل نازایی، از سوی هوویش فَنِنَّه مورد رنجش قرار می‏گرفت. حنّا تصمیم گرفت برای رها ساختن خود از رنج و غم، نذر کرده، با یهوه عهد و پیمان بندد که در صورت زاییدن پسر، او را در راه خدا نذیره (وقف) نماید: «و نذر کرده گفت: ای یهوه صبایوت! اگر فی‌الواقع به مصیبت کنیز خود نظر کرده مرا به یاد آوری و کنیزک خود را فراموش نکرده اولاد ذکوری به کنیز خود عطا فرمایی، او را تمامی ایام عمرش به خداوند خواهم داد و اُستُرَه[16] بر سرش نخواهد آمد» (عهد عتیق، کتاب اول سموئیل نبی، 1/11). این آیات نشان می‏دهد که کارویژه نذر در شریعت و فرهنگ یهود، دفع شرور و برخورداری از حمایت‏های الهی بوده است.

علاوه بر عهد عتیق، مداقه بر آیات قرآن کریم نیز از کارکرد امنیتی نذور در دفع شرور خبر می‏دهد. این نکته را می‏توان به‌وضوح در سه آیه از پنج آیه مشتمل بر واژه «نذر» مشاهده کرد. آیه 35 سوره مبارکه آل‌عمران که در سیاق بحث از ولادت حضرت مریم سلام‌الله‌علیها قرار دارد، کاملاً قابل‌مقایسه با نذر حنّا - مادر سموئیل نبی علیه‌السلام - است و از پیمان همسر عمران با خدا خبر داده است که در صورت زاییدن پسر، او را در راه خدا نذیره خواهد کرد: ﴿إِذ قالَتِ امرَأَتُ عِمرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرتُ لَکَ ما فی‏ بَطنی‏ مُحَرَّراً فَتَقَبَّل مِنِّی إِنَّکَ أَنتَ السَّمیعُ العَلیمُ﴾ (آل‌عمران/35). چنان که مفسران قرآن کریم گفته‏اند، همسر عمران برای رهایی از رنجش حاصل از نازایی، اقدام به نذر با خدا کرد (طبری، 1412: 3/158؛ فخررازی، 1420: 8/202). افزون بر این، قرآن کریم در داستان ولادت حضرت عیسی علیه‌السلام و وقایع پس از آن، از نذر حضرت مریم سلام‌الله‌علیها با خدا سخن گفته است: ﴿فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ البَشَرِ أَحَداً فَقُولی‏ إِنِّی نَذَرتُ لِلرَّحمنِ صَوماً فَلَن أُکَلِّمَ الیَومَ إِنسِیًّا﴾ (مریم/26). در این داستان نیز چنان که عالمان تفسیر به ثبت آورده‏اند، حضرت مریم سلام‌الله‌علیها برای دفع شر طعنه‏زنندگان، از نذر بهره جست (طبری، 1412: 16/57؛ زمخشری، 1407: 3/14؛ بیضاوی، 1418: 4/9). همچنین باید از آیه شریفه ﴿یُوفُونَ بِالنَّذرِ وَ یَخافُونَ یَوماً کانَ شَرُّهُ مُستَطیراً﴾ (انسان/7) یاد کرد که دیگربار نشان از کارکرد نذر در دفع شرور دارد. بر پایه تفاسیر روایی فریقین، این آیه ناظر به نذری است که امام علی علیه‌السلام و حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها برای دفع بیماری از حسنین علیهما‌السلام با خداوند متعال برقرار کرده بودند (برای اهل سنت: ثعلبی، 1422: 10/98-101؛ حسکانی، 1411: 2/394-397؛ برای امامیه: فرات کوفی، 1410: 520-526؛ بحرانی، 1416: 5/549-551). فارغ از روایات اسباب نزول، بر پایه متن آیه که وفای به نذر را به ترس از روز رستاخیز عطف کرده است، می‏توان دریافت که آیه موردبحث از مؤمنانی سخن می‏گوید که برای تأمین امنیت خود در برابر حوادث خوف‏انگیز روز قیامت، با خدای خود نذر کرده، بر اجرای مفاد آن از هیچ کوششی فروگذار نمی‏کنند.

بر پایه آنچه گذشت، می‏توان «نذر» را یک مدل ارتباطی با خدا قلمداد کرد که در قالب یک الگوی سه‏وجهی متشکل از نذرکننده، خداوند متعال (مرجع نذر) و آنچه از آن احساس ترس و ناامنی وجود دارد (وجه نذر)، تحقق می‏یابد. نذرکننده به‌منظور دفع شروری که از آن می‏هراسد، با خداوند متعال پیمان می‏بندد که درصورت برخورداری از حمایت‏های الهی، عملی را انجام دهد یا ترک نماید. بر این اساس، «نَذِرَ» (ترسیدن) و «نَذَرَ» (نذر کردن) دو روی یک سکّه‏اند؛ یکی، بر ترس حاصل از ناامنی دلالت دارد؛ و دیگری، به راهکاری برای برقراری امنیت اشاره می‏کند. این نکته‏ای است که ابوحیان اندلسی نیز با شم لغوی خود آن را دریافته بود (ابوحیان اندلسی، 1420: 3/114).

نکته پایانی در این بخش از مقاله که مربوط به تاریخ‏گذاری تحولات معنایی رخ‏داده در ماده «ن‏ذر» است، بحث از این مسأله  است که کدام‌یک از معانی «ترسیدن» و «نذر کردن» از تقدم برخوردار بوده و نقطه عزیمت برای ساخت معنای دیگر شده است. به‌بیان‌دیگر، آیا «ترسیدن» بر پایه انتقال معنایی از «نذر کردن» ساخته شده، یا به‌عکس با فرایندی وارونه از ساخت معنا روبرو هستیم. چنان که گذشت پژوهش حاضر با به‏کارگیری روش زبان‏شناسی تاریخی، فرایند ساخت «نَذِرَ» (ترسیدن) را گام‌به‌گام، از زبان نیای آفروآسیایی تا زبان‏های مختلف سامی مورد مطالعه قرار داد. این در حالی است که پی‌جویی قدیم‏ترین نشان‏ها از «نَذَرَ» (نذر کردن)، حکایت از پیشینه آن در زبان سامی باستان به معنای «عهد کردن/ پیمان بستن» داشت. عطف توجه به همین داده‏های زبان‏شناختی اثبات می‏کند که معنای «ترسیدن» از تقدم برخوردار بوده و زمینه ساخت معنای «پیمان بستن» و در ادامه «نذر کردن» را در زبان‏های سامی فراهم آورده است.

 

 

شکل 1. فرایند ساخت و نیز تحولات معنایی ماده «ن‏ذر» از نخستین ریشۀ بازسازی‏شده

 

 

 


6. انتقال‏های معنایی مشابه

در پی‌جویی شواهدی که مؤید ساخت معنای «نذر کردن» (برای برخورداری از حمایت) از «ترسیدن» باشد، می‏توان از انتقال‏های معنایی مشابه در فضای سامی به‌ویژه خود زبان عربی سود جست. در این راستا، با ارائه صورت‌بندی مشابهی از ساخت معنا در یک یا چند واژه عربی، می‏توان چنین استنباط نمود که با طرز فکری رایج در میان کاربران زبان عربی مواجهیم که براساس یک تلقی مشترک، دست به معناسازی‏های مشابه زده‏اند.

نمونه‏ای از این انتقال معنایی مشابه در بحث حاضر را می‏توان در ماده سامی «وق‏ی» بازجست. جستجو برای یافتن قدیمی‏ترین نشان از این ماده، حاکی از حضور آن در زبان آفروآسیایی باستان است. اورل توانسته است، واژه ثنایی «waḳ» (وَق) به معنای «ترسان بودن» و «هراسان بودن» را در این زبان باستانی بازسازی نماید (Orel, 1995: 525). در انتقال این واژه از زبان نیا به زبان سامی باستان، شاهد تبدیل آن به‌صورت ثلاثی «wqy» (وق‏ی) هستیم که همچنان بر معنای «ترسیدن» دلالت دارد (Orel, 1995: 525). آنچه نشان از قدمت معنای «ترسیدن» در ماده «وق‏ی» است، مراجعه به همزاد این ماده در زبان‏های شاخه شمالی حاشیه‏ای است. زبان اکدی به‌عنوان نماینده شاخص این شاخه زبانی، کهن‏ترین زبان سامی محسوب می‏شود که از زبان سامی باستان جدا شده است (ولفنزن، بی‏تا: 17-18؛ Rubin, 2010: 6). قدمت این زبان نسبت به دیگر زبان‏های سامی موجب می‏شود که برای کشف تقدم و تأخر حلقه‏های زنجیره معناسازی، بسیار سودمند واقع شود.

جستجو در زبان اکدی نشان می‏دهد که واژه «aqū» که از مشتقات ماده سامی «wqy» است، به معنای «ترسیدن» است (Muss-Arnolt, 1905: 1/88). در بحث از شاخه شمالی مرکزی نیز باید از زبان اوگاریتی سخن به میان آورد. «wqy» و «yqy» که صورت‏های مختلف از یک ماده در آن زبان محسوب می‏شوند، بر معنای «ترسیدن» دلالت دارند (Orel, 1995: 525; Zammit, 2002: 440).

نکته قابل‌توجه درباره ماده «وق‏ی»، بروز تحول معنایی و ساخت معنای «محافظت کردن» و «حراست‌ کردن» بر پایه انتقال معنایی از «ترسیدن» است. نخستین زمینه‏های این انتقال را می‏توان در زبان اوگاریتی سراغ داد که در آن، ماده «wqy/yqy» افزون بر افاده معنای «ترسیدن»، بر معنای «محافظت کردن/ حراست کردن» نیز دلالت داشته است (Olmo Lete, 2003: 942, 976-977; Leslau, 1991: 616). در انتقال بحث از شاخه‏های شمالی به شاخه‏های جنوبی سامی، نخست باید از زبان گعزی یاد کرد که کاربران آن، با فراموش شدن معنای «ترسیدن»، فعل ثلاثیِ ወቀየ (waqaya) را تنها در معنای «حفاظت کردن/ حراست کردن» به کار گرفته‏اند (Dillmann, 1865: 914; Leslau, 1991: 616; Zammit, 2002: 440). دیگر، باید از زبان عربی و ماده «وق‏ی» سخن گفت که بر پایه دیدگاه لغویان مسلمان، بر معانی «نگاه داشتن»، «مصون داشتن» و «حفظ کردن» دلالت دارد (راغب اصفهانی، 1412: 881؛ ابن منظور، 1414: 15/401-402). نکته‏ای که می‏توان بر دیدگاه لغویان افزود آن است که تأمل در کاربردهای 16 گانه «وَقَی یَقِی» در قرآن کریم نشان می‏دهد که همچنان شاهد حضور مؤلفه معنایی «ترس» در این ماده عربی هستیم. فعل «وَقَی یَقِی» در تمامی کاربردهای 16 گانه، دو مفعول را به‌صورت مستقیم، نصب داده است. در تمامی موارد، مفعول نخست این فعل، کسی است که مورد حمایت و مصونیت «واقی» قرار گرفته؛ و مفعول دوم، کسی یا چیزی است که مفعول اول از آن احساس رنج یا ترس کرده، به‌واسطه گزند از آن، تمایل دارد مورد حمایت «واقی» قرار گیرد. برای نمونه می‏توان این الگوی سه‏وجهی از «وقایه» را در آیه شریفه ﴿فَمَنَّ اللَهُ عَلَینا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ﴾ (طور/27) مشاهده کرد. گویندگان این سخن (مفعول اولِ وقایه)، کسانی هستند که از عذاب السموم (مفعول دومِ وقایه) می‏هراسند و برای مصونیت در برابر آن، به خدا (فاعل وقایه) پناه می‏برند.

افزون بر ماده سامی «وق‏ی»، رابطه معنایی میان «ترسیدن/ ترساندن» و «حمایت طلبیدن/ حمایت کردن» را می‏توان در ماده عربی «ف‏زع» مشاهده کرد. در غالب اظهارنظرهای عالمان مسلمان، واژه «فَزَع» به معنای «ترس» و «بیم» دانسته شده (خلیل بن احمد، 1410: 1/360؛ صاحب بن عباد، 1414: 1/390؛ جوهری، 1407: 3/1258) و مشتقات ماده «ف‏زع»، به این معنا پیوند یافته است. بر همین اساس، «أفزَعَه» و «فَزَّعَه» به معنای «او را ترسانید» (فیومی، بی‏تا: 2/472)، «فَزّاعَة» به معنای «فردی که بسیار می‏هراسد» و نیز «فردی که مردم را بسیار می‏ترساند» (ابن منظور، 1414: 8/252) و «فَزِع/ مُفازِع» به معنای «ترسو» (فیروزآبادی، 1426: 747)، در فرهنگ‏های عربی به ثبت آمده است. بر پایه گزارش لغویان مسلمان، ماده «ف‏زع» علاوه بر دلالت بر معنای «ترسیدن»، بر معنای «یاری کردن» و «پناه دادن» نیز دلالت دارد (خلیل بن احمد، 1410: 1/360؛ ازهری، 2001: 2/87). برخی از ایشان بر این باورند که «ف‏زع» آنگاه که با «إلی» متعدی شود، به معنای «پناه بردن/ استغاثه کردن» (ازهری، 2001: 2/87؛ راغب اصفهانی، 1412: 635؛ فیومی، بی‏تا: 2/472) و آنگاه که با «لام» متعدی گردد، به معنای «پناه دادن» است (راغب اصفهانی، 1412: 635). شایان ذکر است، دلالت همزمان این ماده بر معانی متضاد سبب شده است که برخی از لغویان، «ف‏زع» را ازجمله واژگان اضداد برشمارند (جوهری، 1407: 3/1258؛ ابن منظور، 1414: 8/253). ابن انباری (د. 328 ق) نیز در اثر مستقل خود پیرامون واژگان اضداد، «ف‏زع» را در شمار همین سنخ از واژگان جای داده است (ابن انباری، 1407: 199-201، 283-284؛ نیز نگاه کنید به: پطرس، 1424: 243-244، 291-292). این نکات موجب شده است که ابن فارس (د. 395 ق) برای ماده «ف‏زع» دو اصل معنایی جداگانه - ترسیدن و یاری کردن - قائل شود و حُکم به اشتراک لفظی آنها نماید (ابن فارس، 1399: 4/501).

یک بررسی گونه‏شناختی[17] از صورت‌بندی ساخت بیرون از فضای سامی نیز می‏تواند به کیفیت ساخت معنای «حمایت کردن/ حفاظت کردن» بر پایه انتقال معنایی از «ترسیدن» یاری رساند. مراد از گونه‏شناسیِ یادشده، مطالعه صورت‌بندی[18]های مشترکی است که در زبان‏های مختلف دنیا، نه به اعتبار خویشاوندی زبانی، بلکه به اعتبار مشابهت در طرز فکر نسبت به یک موضوع یا پدیده خاص، رخ داده است (پاکتچی، 1387 الف: 127-129). مبتنی بر همین رویکرد، جستجو در دیگر زبان‏ها تأیید می‏کند که انتقال از معنای «ترسیدن» به «حمایت کردن/ حفاظت کردن» امری است که در فرهنگ‏های مختلف قابل مشاهده است. نظیر این انتقال را می‏توان در بن قزاقی «qor-» سراغ داد. واژه «қорқу» (qorqu) که از همین بن اشتقاق یافته، به معنای «ترسیدن» و «هراسیدن» است. بر پایه تحول معنایی، شاهد ساخت واژه «қорғау» (qorġau) در این زبان هستیم که بر مطلق معنای «دفاع کردن» و «حمایت کردن» دلالت دارد؛ به‌نحوی‌که این واژه بر انجام آیین‏ها و مناسک عبادی که افراد را مورد حمایت خدا قرار می‏دهد نیز اطلاق می‏شود. اطلاق واژه قزاقی «қорған» (qorġan) بر «قلعه» و «دژ» نیز به کارکرد امنیتی و حفاظتیِ قلاع در برابر دشمنان خارجی بازمی‏گردد (Shnitnikov, 1966: 267-268).

 

بحث و نتیجه‌گیری

پژوهش حاضر با به‏کارگیری داده‏های زبان‏شناسی تاریخی، چندمعنایی ماده «ن‏ذر» در قرآن کریم را به بحث گذارده، کوشید همگرایی ریشه‏ای میان «نَذِرَ» (ترسیدن) و «نَذَرَ» (نذر کردن) را با کاوش در ساخت تاریخی آنها به اثبات رساند. این مطالعه نشان داد:

1. بر پایه شواهد زبان‏شناختی، ساخت «نَذِرَ» محصول الحاق پیش‏ساز «ن» به واژه آفرو آسیایی arǯ به معنای «ترساندن» است که با افزودن معنای مطاوعه یا وجه بازگشتی، معنای «ترسیدن» را به خود گرفته است.

2. واژه باستانی arǯ افزون بر ایفای نقش در ساخت «نَذِرَ»، در ساخت مجموعه‏ای از واژگان عربی همچون «حَذِرَ»، «ذَعَرَ» و «ذَئِرَ» که همگی به‌نوعی بر «ترس» و «هراس» دلالت دارند، دخالت مستقیم داشته است. بر این اساس، پژوهش حاضر با مطالعۀ ساخت تاریخی واژگان توانست از ارتباط ریشه‏ای میان واژگانی پرده بردارد که رابطه آنها با الگوهای رایج صرفی قابل تبیین نیست.

3. ساخت «نَذَرَ» مرهون وقوع یک تحول معنایی است که موجب انتقال از معنای «ترسیدن» به «پیمان بستن/ عهد کردن» و در دوره بعدتر «نذر کردن» شده است. بخش مستقلی از مقاله حاضر به این امر اختصاص یافت که با رویکرد گونه‏شناسی صورت‌بندی ساخت معنا، شواهدی مؤید این انتقال معنایی ارائه شود.

4. «نَذر» یک مدل ارتباطی با خداست که در قالب یک الگوی سه‏وجهی مشتمل بر نذرکننده، خداوند متعال و آنچه از آن احساس ترس و ناامنی وجود دارد، شکل می‏گیرد. نذرکننده به‌منظور ایمنی در برابر آنچه از آن می‏هراسد، با خداوند متعال پیمان می‏بندد که در صورت برخورداری از حمایت‏های الهی، عملی را انجام دهد یا ترک نماید.



[1]. Polysemy

[2]. Semantics

[3]. Sense Relations

[4]. Homonymy

[5]. Etymology

[6]. Historical Semantics

[7]. Prosody

[8]. Dating

[9]. این زبان باستانی که سابقه‏ای دوازده هزار ساله دارد، به‌عنوان مادر یک خانوادۀ گستردۀ زبانی محسوب می‏شود که شامل زبان‏هایی همچون سامی، بربری، مصری، چادی و کوشی است (Orel, 1995: ix).

[10]. Gemination

[11]. Informative

[12]. Emphatic

[13]. Preformative

[14]. Reflexive

[15]. بی‏توجهی به قواعد تبدیل واج «ذال» در زبان‏های سامی موجب شده است که گروهی از سامی‏شناسان، مسیر همزادیابی برای ماده عربی «ن‏ذر» را به خطا روند (برای مشاهده: مشکور، 1357: 2/901؛ کمال الدین، 1429: 377-378).

[16]. ابزاری که با آن موی سر و صورت را می‏تراشند.

[17]. Typologic

[18]. Formula

قرآن کریم.

آخوند خراسانی، محمدکاظم (1427ق). کفایة الأصول. به کوشش سامی الخفاجی. قم: دار الحکمة.

ابن انباری، محمد بن قاسم (1407ق). کتاب الأضداد. به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم. بیروت: المکتبة العصریة.

ابن فارس، احمد (1399ق). مقاییس اللغة. به کوشش عبدالسلام محمد هارون. بیروت: دار الفکر.

ابن منظور، محمد بن مکرم (1414ق). لسان العرب. بیروت: دار صادر.

ابوحیان اندلسی، محمد بن یوسف (1420ق). البحر المحیط فی التفسیر. به کوشش صدقی محمد جمیل. بیروت: دار الفکر.

ازهری، محمد بن احمد (2001م). تهذیب اللغة. به کوشش محمد عوض مرعب. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

بحرانی، سید هاشم (1416ق). البرهان فی تفسیر القرآن. تهران: بنیاد بعثت.

بیضاوی، عبدالله بن عمر (1418ق). أنوار التنزیل و أسرار التأویل. به کوشش محمد عبدالرحمان المرعشلی. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

پاکتچی، احمد (1387 الف). «الزامات زبان‏شناختی مطالعات میان‏رشته‏ای». مطالعات میان‏رشته‏ای در علوم انسانی. شماره 1. صص111-135.

پاکتچی، احمد (1387 ب). «مطالعه معنا در سنت اسلامی». نامه پژوهش فرهنگی. شماره 13. صص 121-155.

پاکتچی، احمد (1391ش). روش تحقیق با تکیه بر حوزه علوم قرآن و حدیث. تهران: دانشگاه امام صادق علیه‌السلام.

پطرس، آنتونیوس (1424ق). المعجم المفصل فی الأضداد. بیروت: دار الکتب العلمیة.

ثعلبی، احمد بن ابراهیم (1422ق). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

جوهری، اسماعیل بن حماد (1407ق). تاج اللغة و صحاح العربیة. به کوشش احمد عبدالغفور عطار. بیروت: دار العلم للملایین.

حسکانی، عبیدالله بن محمد (1411ق). شواهد التنزیل لقواعد التفضیل. به کوشش محمد باقر محمودی. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی.

خلیل بن احمد (1410ق). کتاب العین. قم: انتشارات هجرت.

راغب اصفهانی، حسین بن احمد (1412ق). المفردات فی غریب القرآن. به کوشش صفوان عدنان داوودی. بیروت/ دمشق: دار العلم/ دار الشامیة.

زمخشری، محمود بن عمر (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. بیروت: دار الکتاب العربی.

سیدی، سید محمد (1370ش). «ابن فارس». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر محمد کاظم موسوی بجنوردی. جلد چهارم. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.

سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر (1418ق). المزهر فی علوم اللغة. به کوشش فؤاد علی منصور. بیروت: دار الکتب العلمیة.

صاحب بن عباد (1414ق). المحیط فی اللغة. به کوشش محمد حسن آل یاسین. بیروت: عالم الکتاب.

صدر، سید محمد باقر (1428ق). الحلقات (الحلقة الثانیة). همراه با شرح سید کمال حیدری. به کوشش شیخ علاء سالم. قم: دار فراقد.

طبرسی، فضل بن حسن (1372ش). مجمع البیان. تهران: انتشارات ناصرخسرو.

طبری، محمد بن جریر (1412ق). جامع البیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دار المعرفة.

طریحی، فخرالدین (1375ش). مجمع البحرین. به کوشش سید احمد حسینی. تهران: کتابفروشی مرتضوی.

طوسی، محمد بن حسن (1383ق). التبیان فی تفسیر القرآن. به کوشش احمد قصیر عاملی. نجف: مطبعة النعمان.

عبدالتواب، رمضان (1420ق). فصول فی فقه العربیة. قاهره: مکتبة الخانجی.

عهد عتیق (1362ش). تهران: انجمن کتاب مقدس ایران.

فخر رازی، محمد بن عمر (1420ق). مفاتیح الغیب. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

فرات کوفی (1410ق). التفسیر. به کوشش محمد کاظم محمودی. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی.

فیروزآبادی، محمد بن یعقوب (1426ق). القاموس المحیط. به کوشش محمد نعیم العرقسوسی. دمشق: مؤسسة الرسالة.

فیومی، احمد بن محمد (بی‏تا). المصباح المنیر. بیروت: المکتبة العلمیّة.

کمال الدین، حازم علی (1429ق). معجم مفردات المشترک السامی فی اللغة العربیة. قاهره: مکتبة الآداب.

مشکور، محمد جواد (1357ش). فرهنگ تطبیقی عربی با زبان‏های سامی و ایرانی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

مصطفوی، حسن (1368ش). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

مظفر، محمد رضا (بی‏تا). المنطق. قم: مؤسسة النشر الإسلامی.

ملا عبدالله یزدی (1428ق). حاشیة علی التهذیب. به کوشش سید مصطفی حسینی دشتی. قم: دار التفسیر.

ولفنزن، اسرائیل (بی‏تا). تاریخ اللغات السامیة. بیروت: دار القلم.

Barton, George (1905). "Nazarite: Biblical Data". The Jewish Encyclopedia. ed. Isidore Singer, vol. 9. USA: KTAV Publishing House.

Beeston, A. F. L. et al. (1982). Sabaic Dictionary. Beyrouth: Librairie du Liban.

Black, J. et al. (2000). A Concise Dictionary of Akkadian. Wiesbaden: Harrassowitz.

Brun, S. (1895). Dictionarium Syriaco–Latinum. Beirut: Typographia PP. Soc. Jesu.

Bussmann, Hadumod (2006). Routledge Dictionary of Language and Linguistics. tr. and ed. Gregory Trauth & Kerstin Kazzazi, London & New York: Routledge.

Campbell, Lyle (1999). Historical Linguistics. Cambridge / Massachusetts: The MIT Press.

Campbell, Lyle & Mixco, Mauricio (2007). A Glossary of Historical Linguistics. Edinburgh: Edinburgh University Press.

Costaz, Louis (2002). Syriac-English Dictionary. Beirut: Dar El-Machreq.

Dalman, Gustaf (1901). Aramäisch-Neuhebräisches Wörterbuch zu Targum, Talmud und Midrasch. Frankfurt: Kauffmann.

Dillmann, A. (1865). Lexicon Linguae Aethiopicae. Leipzig: T. O. Weigel.

Driscoll, James (1913). "Nazarite". The Catholic Encyclopedia. ed. Charles G. Herberman, vol. 10, New York: The Encyclopedia Press, Inc.

Drower, E. S. & Macuch, R. (1963). A Mandaic Dictionary. Oxford: Clarendon.

Ferraro, Gary (2006). Cultural Anthropology: An Applied Perspective. 6th edition, New York: Thomson. Wadsworth.Fraenkel, Siegmund (1962). Die Aramäischen Fremdwörter im Arabischen. Hildesheim: Georg Olms Verlagsbuchhandlung.

Gelb, Ignace, et al. (1998). The Assyrian Dictionary. Chicago: Oriental Institute of Chicago University.

Gesenius, William (1939). A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament. ed. F.A. Brown, Oxford: Oxford University Press.

Gray, Louis (1971). Introduction to Semitic Comparative Linguistics. Amsterdam: Philo Press.

Hoftijzer, J. & Jongeling, K. (1995). Dictionary of the North-West Semitic Inscriptions. Leiden: Brill.

Jastrow, Marcus (1903). A Dictionary of the Targumim. London/New York: G. P. Putnam's Sons.

Jeffery, Arthur (1938). The Foreign Vocabulary of The Quran. Baroda: Oriental Institute.

Klein, E. (1987). A Comprehensive Etymological Dictionary of the Hebrew Language. Jerusalem: The University of Haifa.

Kottak, Conrad Phillip (2002). Cultura Anthropology. Boston: McGraw-Hill.

Krahmalkov, Ch. R. (2000). Phoenician-Punic Dictionary. Leuven: Peeters.

Leslau, Wolf (1991). Comparative Dictionary of Ge'ez. Wiesbaden: Harrassowitz.

Malinowski, Bronislaw (1960). A Scientific Theory of Culture. Oxford: Oxford University Press.

Milgrom, Jacob (2007). "Nazarite". Encyclopedia Judaica. 2nd edition, vol. 15, USA: Thomson Gale.

Moscati, Sabatino (1980). An Introduction to the Comparative Grammar of the Semitic Languages. Wiesbaden: Harrassowitz.

Muss-Arnolt, W. (1905). A Concise Dictionary of the Assyrian Language. Berlin: Reuther & Reichard.

Nanda, Serena & Warms, Richard (2007). Cultural Anthropology. 9th edition, New York: Thomson Wadsworth.

O'leary, De Lacy (1923). Comparative Grammar of the Semitic Languages. London: Kegan Paul.

Olmo Lete, G. D. & Sanmartin, J. (2003). A Dictionary of the Ugaritic Language in the Alphabetic Tradition. tr. Wilfred Watson, Leiden: Brill.

Orel, Vladimir & Stolbova, Olga (1995). Hamito-Semitic Etymological Dictionary. Leiden: Brill.

Palmer, F. R. (1976). Semantics: A New Outline. Cambridge: Cambridge University Press.

Riemer, Nick (2010). Introducing Semantics. Cambridge: Cambridge University Press.

Rubin, Aaron D. (2010). A Brief Introduction to the Semitic Languages. Piscataway: Gorgias Press.

Saeed, John (2009). Semantics. Hoboken: Wiley-Blackwell.

Shnitnikov, Boris N. (1966). Kazakh-English Dictionary. The Hague: Mouton & Co.

Smith, William Robertson & Cook, Stanley Arthur (1911). "Nazarite". The Encyclopedia Britannica. 11th edition, vol. 19, Cambridge: Cambridge University Press.

Wright, William (1890). Lectures on the Comparative Grammar of the Semitic Languages. Cambridge: Cambridge University Press.

Zammit, Martin (2002). A Comparative Lexical Study of Quranic Arabic. Leiden: Brill.