تفسیر
علی غضنفری؛ ریحانه پورخلیلی؛ مصطفی زارعی بلوطبنگان
چکیده
شناخت معانی و مفاهیم آیات قرآن کریم، نیازمند رعایت قواعد و قوانین خاص و ویژهای است که مفسر ملزم به معرفت نسبت به آنان بوده تا مصون از خطا و انحراف در تفسیر باشد. مفسران در امر تفسیر، دارای قواعد مختص رویکرد خود هستند. حال این پرسش مطرح میگردد، عایشه بنتالشاطی مفسر اهلسنت و ملافتحالله کاشانی به عنوان مفسر شیعی که هر دو دارای ...
بیشتر
شناخت معانی و مفاهیم آیات قرآن کریم، نیازمند رعایت قواعد و قوانین خاص و ویژهای است که مفسر ملزم به معرفت نسبت به آنان بوده تا مصون از خطا و انحراف در تفسیر باشد. مفسران در امر تفسیر، دارای قواعد مختص رویکرد خود هستند. حال این پرسش مطرح میگردد، عایشه بنتالشاطی مفسر اهلسنت و ملافتحالله کاشانی به عنوان مفسر شیعی که هر دو دارای تفسیر ادبی هستند در تفسیر البیانی للقرآن الکریم و منهج الصادقین فی الزام المخالفین چه قواعد تفسیری را مدنظر قرار دادهاند؟ تحقیق حاضر، به روش تحلیلی ـ تطبیقی، به بررسی قواعد تفسیری، تفسیر البیانی للقرآن الکریم و منهج الصادقین فی الزام المخالفین پرداخته و میزان همگرائی این دو مفسر را بررسی نموده است. به نظر میرسد هر چند هر دو مفسر گرایش ادبی در تفسیر دارند و از روایات، خاصه اخبار سبب نزول و نیز توجه به سیاق بهره جستهاتد، لیکن در تفسیر آنان تفاوتهایی در شیوه بهرهمندی از قواعد دستوری ادبیات عرب، توجه به اصول دستیابی به مفاد واژگان و در نظر گرفتن قرائات صحیح وجود دارد.
علی غضنفری
چکیده
این مقاله در پی آن است که با نقد و بررسی قرآنی و روایی، از بین رویکردهای مختلف اشتمال قرآن بر تمام نیازهای بشر را برگزیند. بیشک کافی بودن مستدلات این بخش، آراء دیگر را خدشهدار میسازد. نگارنده در این باره، آیات مربوطه را بررسی و با توجه به اِشکال ادبی و تحلیلی دو واژه «تبیان» و «کل»، در مهمترین آیه مورد استناد مطلقگرایان، ...
بیشتر
این مقاله در پی آن است که با نقد و بررسی قرآنی و روایی، از بین رویکردهای مختلف اشتمال قرآن بر تمام نیازهای بشر را برگزیند. بیشک کافی بودن مستدلات این بخش، آراء دیگر را خدشهدار میسازد. نگارنده در این باره، آیات مربوطه را بررسی و با توجه به اِشکال ادبی و تحلیلی دو واژه «تبیان» و «کل»، در مهمترین آیه مورد استناد مطلقگرایان، استدلال به این آیه را برای اثبات جامعیت بالجمله مورد تردید جدی قرار داده است. نویسنده کوشیده است اولاً دلائل قائلان به جامعیت مطلق را خدشهدار سازد؛ سپس با استفاده از آیه «لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ»، بهطورقطع جامعیت نسبی در رفع نیازهایی که بشر در شرایط عادی توان رسیدن به آنها را ندارد، را مستدل نماید. محقق جهت تأیید نگرش خود، از روایات بسیار و همچنین حمل مطلق آنها بر مقید، سود جسته است. در این باره روایات به دو گروه تقسیم شدهاند و دستهای که قول جامعیت کلی را پوشش میدهد برای بررسی بیشتر به پنج صنف جزئیتر تقسیم و بازبینی شده است و نویسنده در نهایت دلالت آنها بر این قول با توجه به قیود دسته بعد ناکافی دانسته است. حمل روایات مطلق بر دسته دوم یعنی احادیثى که به آنچه در قرآن نیست، اشاره دارد، این نگرش را تقویت میبخشد. نهایت اینکه محقق با مخدوش ساختن دلائل قائلان به جامعیت مطلق، با استفاده از آیات قرآن و تحلیل عقلی و با کمک این روایات بر مبنای خود یعنی جامعیت فیالجمله قرآن در رفع نیازها، پای فشرده است.