تحلیل ساختاری عنصر جهاد و پیکار با نفس در سوره یوسف با تأکید بر ساختار آوایی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 زبان و ادبیات عربی دانشگاه فردوسی مشهد ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه فردوسی مشهد

10.30473/quran.1970.6424

چکیده

قرآن به‌عنوان معجزه تاریخ برای ترسیم معانی و معارف گوناگون از تمهیدات ادبی و هنری خاصی بهره گرفته و آنها را در قالبی بی‌نظیر در دسترس همگان قرار داده است. در حوزۀ زبان‌شناسی روش تحلیل ساختار، روشی نوین در فهم و درک این مفاهیم است که در قالب بررسی ساختار آوایی، صرفی، نحوی و بلاغی سوره‌ها به بررسی ارتباط میان اجزای آیات می‌پردازد تا از طریق کشف نظام حاکم در ساخت عناصر تشکیل‌دهنده سوره نشان دهد که چگونه سازه‌های زبانی متن مضمون و محتوای آن را انتقال می‌دهد. سوره یوسف از سوره‌هایی است که با مؤلفه‌های متنیِ ضرباهنگ، واژگان، نحو و بلاغت بی‌نظیر خود معنای جهاد و پیکار با نفس را به‌گونه‌ای شگرف به‌ تصویر می‌کشد؛ اما مقاله حاضر به‌سبب گستردگیِ بحث تحلیل ساختاری، بیشتر بر تحلیل ساختار آوایی این سوره تمرکز نموده تا با واکاوی آن در قالبی توصیفی- تحلیلی، ضمن آشکار نمودن گوشه‌هایی از لطایف، دقایق و رموز هنری و جنبه‌های زیباشناختی آن نشان دهد که نظام آوایی این سوره تا چه اندازه در آفرینش مضمون مبارزه و برانگیختن مخاطب و پویایی متن مؤثر بوده است. دستاورد این پژوهش نشان می‌دهد که ساختار آوایی سوره‌ یوسف در کنار بافت‌های متنی دیگر با غرض سوره و مضمون جهاد و پیکار با نفس کاملاً همسو بوده و قرآن از همۀ ظرفیت‌ها و امکانات برای تبلیغ پیام سعادت بهره برده است.

کلیدواژه‌ها


یکی از راه­هایی که برای درک معنا و محتوای بی­بدیل سوره­های قرآن می­توان به کار بست تحلیل ساختار سوره­ها در ابعاد مختلف آوایی، واژگانی، صرفی، نحوی و بلاغی است، زیرا ارتباط دوسویه ساختار با محتوا در تمامی آثار ادبی، امری انکارناپذیر است. توجه و کنکاش در این مسأله در نقد جدید نیز مطرح و بر آن تأکید شده است. قرآن به‌عنوان سرآمد همۀ متون ادبی از این ویژگی بهره تمام و کمال برده است؛ زیبایی­ها و لطایف تعبیرات آن گواه این حقیقت است که قرآن کلامی فنی، دقیق و فوق بشری بوده و دارای بافتی منسجم و ساختاری ظریف و منحصر به خود است و در تمامی حروف و کلمات آیات و سوره­هایش و در ساخت و قالب و نظم موزونش از همۀ متون ادبی پیشی گرفته است. این جنبه­های ساختاری و سازوکارهای زبانی تأثیر شگرفی بر محتوا و مضمون سوره­ها داشته، لذا این متن ادبی فرابشری تأمل و ژرف­نگری ویژه­ای می­طلبد.

دستیابی به معارف و معانی بلند سوره­ها که در چنین قالب دقیقی عرضه گشته مستلزم شناخت و احاطه کامل بر همۀ جوانب ساختاری سوره‌هاست. در این راستا باید تمرکز اصلی را به کلیت متن سوره­ها و نظام ارتباطی موجود میان عناصر سازندۀ آن معطوف نمود؛ زبان­شناسی ساختارگرا با چنین رویکردی به تحلیل و فهم متن می­پردازد و با تکیه بر ساختار محتوا و «چگونگی ایجاد معنا» (شمیسا، 1393: 207) ارتباط زنجیروار سازه­های تشکیل‌دهنده متن را برای دستیابی به مضمون و پیام متن در بوته بررسی قرار می­دهد.

یکی از مفاهیمی که قرآن بر آن تأکید بسیار نموده است مسأله جهاد با نفس است؛ در قرآن صحنه‌های مختلفی از میدان جهاد با نفس ترسیم شده که سرگذشت یوسف علیه‌السلام و داستان عشق آتشین همسر عزیز مصر یکی از مهم‌ترین و بارزترین آنها است. درواقع این سوره تصویرگر مبارزۀ انسان با نفس خود است؛ نبردی که میان تقوا و پارسایی با شرکی درونی و به تعبیری هوا و هوس برپا است و در این مبارزه، یوسف قهرمان پاکی و پارسایی است. قرآن برای ترسیم این معنا از عالی­ترین الفاظ و تصویرپردازی بهره گرفته و آن را در بافت و ساختاری منحصربه‌فرد و منسجم به نمایش گذاشته است. البته در این سوره مفاهیم دیگری نیز از قبیل توکل به خدا، صبر و تحمل در برابر مشکلات، الهام­های غیبی، شرح سرگذشت پیامبران، بیان جایگاه پرهیزکاران و کافران و تأکید بر پند‌دهندگی قرآن برای کل بشریت مطرح است اما از آنجایی که در این مقاله مجالی برای پرداختن به همه این مفاهیم نیست تنها به بررسی مضمون جهاد با نفس اکتفا شده و چگونگی مبارزه با شرک درونی در این سوره مورد مطالعه قرار می­گیرد. از سوی دیگر به دلیل گستردگی بحث تحلیل ساختاری و جایگاه و اهمیتی که آواها به‌عنوان نخستین عناصر متن­ساز در القای معانی دارند، در این مقاله بر تحلیل آوایی آیات و نقش آواها در شکل­دهی به مضمون جهاد تأکید و تمرکز بیشتری شده است.

به طور کلی، هدف ما از بررسی ساختاری به‌ویژه تحلیل آوایی و کشف ارتباط درون‌متنی و برون‌متنی این سوره، درک بهتر مفهوم یاد شده است تا از رهگذر ترسیم تناسب ساختاری و محتوایی سوره به تثبیت هدف آن منجر گردد.

پرسش­های پژوهش

1. خوانش زبان­شناسانه ساختار متن چه اهمیتی در فهم و تفسیر سوره­های قرآن دارد؟

2. نقش سازه­های زبانی در تثبیت مضمون جهاد با نفس چیست؟

3. ارتباط بین تحلیل آوایی سوره­ها و بیان اعجاز قرآن چگونه است؟

 

فرضیات پژوهش

1. بررسی زبان­شناسانه ساختار متن با کشف روابط پنهان حاکم میان عناصر و اجزای تشکیل‌دهنده سوره­ها به فهم متن و درک معانی و معارف بلند آنها کمک می‌کند.

2. سازه­های زبانی همسو و هماهنگ با یکدیگر در ترسیم مفهوم جهاد با نفس مؤثر بوده و عنصر آوایی به دلیل کاربرد فراوان تکرار و تأکید در این سوره، به طور برجسته­تری در تثبیت مضمون جهاد نقش دارد.

3. با بررسی آوایی سوره­ها بر مبنای اصول زبان‌شناسی تحلیل متن می­توان به‌صورت علمی اعجاز ادبی قرآن را از منظر زیبایی­شناسی مشخص کرد.

 

اهداف و ضرورت پژوهش

- آشنایی با قالب­های متن­ساز سوره یوسف علیه‌السلام و به طور ویژه قالب آوایی، گام سودمندی در جهت ارزیابی ادبی قرآن خواهد بود.

- نگاه زبان­شناسانه به سوره یوسف علیه‌السلام و کشف روابط درون­متنی‌ و تحلیل کارکرد زیبایی‌شناسی ساختار آوایی آن به فهم هر چه بیشتر عظمت قرآن کمک نموده و ضمن برجسته ساختن نقش این سوره در تبیین هدف اصلی قرآن، اعجاز متبحرانه آن را تأیید می­کند.

 

پیشینه پژوهش

در مورد تحلیل ساختار سوره­ها در حوزه زبان­شناسی، در میان پژوهش‌های جدید قرآنی پایان‌نامه‌ها و مقالاتی به چشم می‌خورد ولی با توجه به بررسی‌های به‌عمل‌آمده، از سویی هیچ‌یک از پژوهش‌های موجود در حوزۀ تحلیل ساختار متن و به‌طور موردی تحلیل آوایی، اختصاص به سورۀ یوسف علیه‌السلام ندارد و از سوی دیگر عمدتاً این پژوهش­ها به بررسی پیوند ساختار سوره­ها با محتوا پرداخته­اند و به‌طور خاص تحلیل عنصر جهاد با نفس مورد توجه آنها نبوده است.

یکی از این پژوهش­ها، پایان­نامۀ کارشناسی ارشد «تحلیل ساختارگرایانه سوره قمر» نوشتۀ حدیث دولتشاه در دانشگاه الزهرا است که ضمن بررسی سوره قمر بیشتر مبحث انذار در قرآن را مورد توجه قرار داده است. پژوهش دیگر در حوزه موردنظر، پایان­نامۀ کارشناسی ارشد «آیات قیامت در قرآن از منظر نظریۀ ساخت­گرایی با تأکید بر سورۀ حاقه» است. این رساله پس از آنکه به طور کلی سطوح تحلیل ساختاری را در برخی از آیاتی که تصویرگر صحنه­های قیامت­اند بررسی می­کند، به‌طور خاص به تحلیل ساختاری سورۀ الحاقة می­پردازد و آیات مربوط به قیامت، هشدار و انذار را مورد توجه قرار می­دهد. پژوهش دیگر مقالۀ «پیوند فرم و ساختار با محتوا در سوره مبارکه تکویر» است که در مجله انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی چاپ شده و بیشتر بر جنبۀ موسیقایی متن تمرکز دارد. چنانکه ملاحظه می­شود موضوع جهاد با نفس و نقش عناصر آوایی سوره و کیفیت تعامل آنها با یکدیگر در ایجاد این معنا در متن سوره یوسف که پژوهش ما ناظر بر آن است در هیچ­یک از پژوهش­های یاد شده مورد توجه نبوده است.

 

مبانی نظری پژوهش

مبنای بخش عمده‌ای از نقد و تحلیل ساختاری متون ادبی، زبان‌شناسی است؛ «از همان زمان که زبان‌شناسان، مطالعۀ علمی خود را در باب ساختار زبانی متون ادبی گسترش دادند، مقدمات نقد ساخت‌گرا آغاز شد» (امامی، 1382: 27). منتقد ساخت‌گرا آن اندازه که به‌صورت می‌اندیشد با محتوا کاری ندارد؛ او به ‌مثابه زبان‌شناسی عمل می­کند که در جستجوی ساختار صوری زبان است که محتوا یا معنا را به وجود آورده است (احمدی، 1370: 216).

ساختار صوری که ریشه در درون اثر دارد گویای تعامل و ارتباط متقابل عناصر و اجزای تشکیل‌دهندۀ اثر ادبی و هنری است. این اجزا در هر اثر ادبی مطلوب، کلیتی منسجم را ایجاد می‌کنند و منتقد ساخت‌گرا می‌کوشد تا کیفیت این تعامل را روشن کند (گلدمن، 1369: 10)؛ بنابراین در فرایند تحلیل ساختاری اثر، متناسب با نوع خاص آن، جنبه‌های مختلف ساختار در پیوند با یکدیگر و در چارچوب بررسی ساخت آوایی، ساخت واژگانی و ساخت نحوی- بلاغی، مورد توجه قرار می‌گیرد. با شناخت این مناسبات درونی است که متن معنا می­یابد.

آواها و نقش آنها در گستره زبان امری پذیرفته است طوری که می‌توان کارکرد آنها را در القای معانی سوره‌ها بسیار قابل ملاحظه دانست. ارتباط آواها با معنا از برجسته‌ترین مسائلی است که زبان‌شناسان از دیرباز تاکنون به آن اهتمام ورزیده‌اند. در تحلیل آوایی متن، دربارۀ موسیقی ناشی از صفات و مخارج حروف، نوع حرکات، صامت­ها و مصوت­ها، هم‌حروفی و هم‌صدایی واژگان سخن رفته و بررسی می‌شود که نظام موسیقایی چگونه در خدمت القای معنا قرار گرفته است. «ساخت آوایی متن ادبی مبنی بر انواع تکرارهای کلامی و توازن‌هاست که هریک به‌نوعی ایجاد بار موسیقایی می‌کنند و ضمن آن سبب ادراک ویژه‌ای می‌شوند که در توضیح و بیان مضامین و مفاهیم نقش ایفا می‌کنند» (علوی‌مقدم، 1381: 186).

تحلیل ساختار آوایی متن گام نخست برای مطالعۀ دیگر عناصر ساختاری است و آهنگ، پیش از هر گونه مطالعه­ای وجود دارد. پوشیده نیست که موسیقی و صوت در جذب مخاطب و توجه بیشتر وی اثرگذار است و همین موسیقی می­تواند زیباترین عنصر موجود در متن باشد. قرآن نوع خالصی از موسیقای زبانی است که انسجام کامل و توازن تام در آن قابل ملاحظه است و توانسته به بهترین وجه ممکن اثرش را بر مخاطب بجا بگذارد و توجهش را جلب کند تا جایی که شنوندۀ آن نمی­تواند از گوش دادن به آن دست بکشد.

نشانه­های زبان و قواعد ترکیب آنها به‌منظور ساختن کلمات، عبارات و جملات، تحت عنوان ساخت واژگانی از نمودهای گفتاری زبان است که در نقد ساختاری متن، مورد توجه است. «منتقد ساختارگرا در این نوع ساخت در پی چگونگی و چرایی گزینش واژه‌ها در محور جانشینی و بررسی تفاوت آنها با دیگر گزینش‌هاست» (همان: 14).

در ساخت نحوی و دستوری، پیوند واژه‌ها با یکدیگر در محور هم‌نشینی بررسی می‌شود. «اصل هم‌نشینی در ساخت نحوی عنصری بنیادین است، زیرا آرایش واژگانی علاوه بر ایجاد مفاهیم، دارای نقش مهمی در بالابردن توان القایی، موسیقایی و زیباشناختی اثر دارد. بررسی ساخت نحوی از شکل‌شناسی جمله‌ها به‌لحاظ خبری و انشایی بودن آنها و جایگاه اجزای جمله آغاز می‌شود و به بافت متن می‌رسد» (همان: 186). در بررسی بلاغی نیز نقش ادوات بلاغی در ساختار متن واکاوی و دلالت معنایی آنها مشخص می‌شود.

این سازه‌های زبانی در تحلیل متن سوره یوسف علیه‌السلام مورد بررسی واقع شده و نقش و کارکرد هر یک از آنها در تبیین مضمون جهاد تحلیل می‌گردد. پژوهش حاضر با کشف نظام حاکم در چینش جملات، واژگان و آوای کلمات در پی آن است تا نشان دهد که این سازه‌های زبانی چگونه ظرفی با محتوای معنا گشته‌اند.

 

سیمای سوره یوسف علیه‌السلام

سورۀ یوسف با 111 آیه آن‌گونه که از سیاق آیات آن برمی­آید در مکه نازل شده است. این سوره در چند بخش جذاب و فشرده، داستان یوسف و عبور او از کوران­های سخت زندگى را از کودکی تا رسیدن به مقام خزانه­داری کشور مصر، مطرح می­کند؛ بنابراین «محتوای این سوره همگی به‌هم‌پیوسته و بیان فرازهای مختلف یک داستان و عبرت­های نهفته در آن است» (مکارم شیرازی، 1353: 9/291). قرآن ضمن آنکه جلوه­هایی از قدرت الهی را در این داستان به نمایش گذاشته، عالی­ترین درس­های عفت و خویشتن­داری، تقوا و تسلط بر نفس را نیز در لابه‌لای آن منعکس ساخته طوری که هر انسان با خواندن آن تحت­تأثیر جذبه­های نیرومندش قرار می­گیرد.

در مورد غرض و محور اصلی این سوره چند نظر وجود دارد؛ برخی اثبات وحدانیت خدا، نبوت، بعثت رسولان و نصرانی و بت­پرست بودن منکران توحید را غرض اصلی آن می­دانند (مراغی، 1365: 55). برخی دیگر موضوع عبرت از صبر پیامبران در برابر مصیبت­ها و عاقبت‌به‌خیری آنها را به‌عنوان غرض سوره مطرح نموده­اند (ابن عاشور، 1984: 12/199)؛ و برخی آن را ذکر داستان یوسف و آل یعقوب و بیان ولایت خاصه خداوند نسبت به بندگان مؤمن و مخلصش دانسته­اند که این امر در ابتدا و خاتمه این سوره به‌طور چشم‏گیرى منعکس شده است (طباطبایی، 1374: 11/98). غرض اصلی، هرکدام که باشد بقیه محورها و مقاصد فرعی درون سوره درنهایت مکمل و در راستای آن هستند. این محورهای موضوعی و فرعی را در موارد زیر می­توان خلاصه و پیگیری نمود: بیان قصه­ها و اخبار امت­های گذشته و عبرت و پندآموزی، مبارزه با دشمن درونی (هوای نفس)، برگزیدن پیامبران الهی براساس خلوص درونی و فطرت صالح و عصمت آنها، بیان صبر و توکل به خدا، بیان عاقبت کار تقواپیشگان و مؤمنان، دعوت به توحید و بیان حقانیت وعده پیامبران و یاری آنها از جانب خداوند.

 

تحلیل ساختاری عنصر جهاد

برترین جهاد در اسلام، جهاد با نفس است طوری که در حدیث معروف پیامبر صلی‌الله‌علیه‌واله‌وسلم جهاد اکبر خوانده شده و در مقابل، جهاد با دشمن جهاد اصغر نامیده شده است (کلینی، 1407: 5/12). اصولاً تا جهاد اکبر به معنی واقعی در انسان پیاده نشود در جهاد با دشمن پیروز نخواهد شد.

در قرآن صحنه­های مختلفی از میدان جهاد اکبر ترسیم شده که سرگذشت یوسف علیه‌السلام یکی از مهم‌ترین آنها است. یوسف علیه‌السلام به سه دلیل از میدان این مبارزه روسفید بیرون آمد: «نخست اینکه خود را به خدا سپرد و به لطف او پناه برد. دیگر آنکه قدرشناسی او نسبت به عزیز مصر که در خانه او زندگی می­کرد و نیز توجه به نعمت­های بی­پایان الهی که او را از قعر چاه به محیط امن و آسایش رسانید، موجب شد تا تسلیم طوفان­های زودگذر نشود. سوم آنکه خودسازی و بندگی توأم با اخلاص یوسف به او قدرتی داد که در این میدان در برابر وسوسه­های مضاعفی که از درون و بیرون بر او حمله­ور بود زانو نزند» (مکارم شیرازی، 1353: 9/374-375).

برای تبیین پاک‌دامنی آن حضرت و مبارزه­ای که ایشان با نفس خویشتن نمودند، آیات 23 تا 29 و آیه 34 این سوره از ضرباهنگ­، واژگان، نحو و بلاغتی زیبا بهره برده که در ادامه به بررسی ساختار این آیات از ابعاد مختلف زبانی می­پردازیم.

 

آیه 23: ﴿وَراوَدَتهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیتِها عَن نَفسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبوابَ وَقالَت هَیتَ لَکَ قالَ مَعاذَ اللهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحسَنَ مَثوایَ إِنَّهُ لا یُفلِحُ الظَّالِمُونَ﴾

آواهای یک واژه از نگاه زبان­شناسی واحدهای بی‌مفهوم نیستند بلکه نشانه­هایی از دلالت­های معنایی هستند که جهت فهم بهتر مقصود گوینده نقش دارند؛ حروف مدّی در این آیه بسیار تکرار شده است، امتداد و استعلا در این حروف به‌ویژه «الف» و «یاء» اوج عفاف و پاک‌دامنی حضرت یوسف علیه‌السلام را می‌رساند. تکرار حرف لام نیز در کنار دلالت آوایی حروف میم، عین و ذال در واژه «معاذ» در خدمت همین مضمون قرار دارد؛ «حرف انحراف­دار لام هنگام تلفظ کمی از مخرج خود به سمت نوک زبان که محل تلفظ حروف دیگر است متمایل می­شود» (صالح، 2009: 283) و بر معنای متمایل شدن از یک مسیر به مسیر دیگر دلالت دارد. از سوی دیگر هم‌نشینی دلالت آوایی تجمیع و گردآمدن در حرف میم، با خصوصیت جهر، شدت و قوتِ برآمده از آوای عین و ذال نشان می­دهد که حضرت یوسف علیه‌السلام با تمام قوا و با عزمی راسخ به خدا پناه می­برد؛ بنابراین، دلالت معنایی این حروف در کنار یکدیگر مبتنى بر امتناع یوسف از خواستۀ زلیخا است و با ترسیم خویشتن­داری حضرت بر این امر تأکید دارد که غرض از خلقت و آزمودنش کشف توحید خالصانۀ اوست که سعادت و رستگارى‌اش را به‌دنبال دارد. «حرف هاء از حروف مهموس و حلقی است» (ابن منظور، 1419: 10/475) که از ته حلق بدون هیچ احتکاکی به‌صورت ضعیف و چسبیده به هر دو ریه خارج می­شود (عباس، 1998: 193) و این خود دلالت بر آن دارد که این آوا از خفایا و زوایای پنهان دل انسان بیرون می­آید و پیوستگی دعا به روح گوینده و احساس ضعف و ناتوانی در مقابل پروردگار به‌خوبی در آن پیداست. وجود این حرف در واژه «الله» نشان می­دهد که یوسف در آنچه همسر عزیز مصر بدان دعوتش می­کند خاضعانه به یگانه قدرت مطلق هستی پناه مى‏برد تا ایمن گشته و به سعادت دست یابد.

زیر و بم­ها و حرکات حروف نیز در چگونگی ایجاد موسیقی و تبیین معنا نقش دارند؛ حرکت سکون که با قطع نفس همراه است 25 مرتبه در این آیه تکرار شده و با ایجاد مکث و درنگ در کلام، گویی مخاطب را به تأمل در خویشتن­داری و نبرد بی­امان یوسف با نفس سرکش دعوت می­کند. تکرار پیاپی فتحه نیز در واژه «غَلَّقَت» حاکی از حرکت و تکاپوی جاری در آیه و متناسب با فضای جدال با نفس است.

کلمۀ «مراوده» که مصدر «راودته» است به معنای مطالبۀ چیزى به رفق، مدارا و نرمى است تا کارى که مورد نظر است بدان انجام پذیرد (طبرسی، 1427: 5/297). به میل سرمه­دان که آهسته سرمه را با آن به چشم می­کشند نیز از همین باب «مِروَد» گفته شده و سپس به هر کاری که با مدارا و ملایمت طلب شود اطلاق شده است (مکارم شیرازی، 1353: 9/365). این تعبیر اشاره به این دارد که همسر عزیز برای رسیدن به ‌منظور خود به‌اصطلاح از طریق مسالمت­آمیز و خالی از هرگونه تهدید با نهایت ملایمت و اظهار محبت از یوسف دعوت کرد و خواسته خود را پی در پی و با اصرار مطرح کرد زیرا «باب مفاعله برای تکرار به کار می­رود» (ابن عاشور، 1984: 12/250).

«غلّقت» از مادۀ «تغلیق» به معناى محکم بستن در است طوری که دیگر نتوان آن را باز کرد، زیرا ثلاثى مجرد آن به معناى صِرف بستن است و تشدید باب تفعیل بیانگر مبالغۀ در بستن است که یا کثرت آن را مى‏رساند و یا محکمى آن، (طبرسی، 1427: 5/298) و دلالت بر اصرار و جدیت زلیخا در کام‌جویى از یوسف دارد.

«هَیتَ لک» اسم فعل به معنای «بیا» و «بشتاب» است. اصل آن «هَیتَک» است و حرف لام در اینجا برای روشن و قابل فهم نمودن غرض زلیخا به حرف خطاب «ک» متصل شده است (ابن‌عاشور، 1984: 12/251)؛ زلیخا قصد داشت به یوسف بفهماند که او تحت اختیار و فرمان زلیخا است و از گردن نهادن به خواسته­های مالک خویش گریزی ندارد. به نظر می‌رسد که زلیخا از یوسف کاری خواست که در کاخ‌های آنها چیز عجیبی نبود؛ زیرا اینکه ملکه­ای بخواهد از برده­اش لذت ببرد همان­طور که مرد از کنیزش لذت می­برد در آن روزگار مرسوم بود.

ترکیب «معاذ الله» نشان می­دهد که یوسف با تمام شرایط وسوسه­انگیزی که زلیخا ایجاد نموده بود به خدا پناه برد. در این ترکیب که اصل آن «أعوذ عوذاً بالله» بوده، مصدر «معاذ» به معمول خود که اسم جلالۀ «الله» است اضافه شده و یوسف علیه‌‌السلام با این جمله، هم امتناع خود را از درخواست زلیخا ابراز نمود و هم از خدا درخواست کرد تا او را در پناه خویش گیرد و از انجام عملی که زلیخا می­خواست محافظتش فرماید. ایجاز حذفی که در ترکیب «معاذ الله» وجود دارد به غرض تأکید و مبالغه در معنایی است که آیه قصد ایراد آن را دارد. شاید هدف دیگری که حذف در این آیه دنبال می­کند مختصرگویی به جهت تنگی مجال و نیاز به پاسخی سریع و قاطعانه است؛ هنگامی که زلیخا از یوسف علیه‌السلام درخواست کام­جویی می­کند در بحبوحۀ درگیری با خواست او، مَقام و فضای حاکم اقتضای اختصار در کلام را می­کند.

از دیدگاه زبان­شناسی، حروف عطف ابزارها و نشانه­هایی هستند که در سطح نحوی و بلاغی با ایجاد رابطه­ای سازنده میان سازه­های یک متن و پیوند زدن پاره­های پسین متن به پاره­های پیشین آن، ضمن ایفای نقشی انسجامی به القای پیام نهفته در زنجیره­های کلامی کمک می­کنند (مهاجر و نبوی، 1376: 67). در عبارت ﴿وَراوَدَتهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیتِها عَن نَفسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبوابَ وَقالَت﴾ حرف عطف واو سه جمله را به یکدیگر پیوند داده تا این پیام مشترک که همان غلبه و حاکمیت هوای نفسِ زلیخاست را بیان و در ذهن مخاطب تثبیت کند. این پیام تصویرگر سختی شرایط و فشار وارد بر یوسف است و بر ثبات و عفت و اخلاق­مداری او دلالت دارد و شدت نبرد وی با نفس خویش را به تصویر می­کشد.

به لحاظ ساخت صرفی الفاظ آیه، کاربرد برجسته فعل­ها بر حرکت و فعالیت فضای آیه افزوده و همسو با غرض جهاد است. همچنین فعلیه بودن غالب جملات شدت نیرنگ زلیخا و به‌تبع آن شدت مبارزه را نشان می­دهد.

 

آیه 24: ﴿وَلَقَد هَمَّت بِهِ وَهَمَّ بِها لَو لا أَن رَأى‏ بُرهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصرِفَ عَنهُ السُّوءَ وَالفَحشاءَ إِنَّهُ مِن عِبادِنَا المُخلَصِینَ﴾

جمله ﴿ولقد همّت به وهمَّ بها لو لا أن رأی برهان ربّه﴾ ازیک‌طرف ترسیم دقیقی از خلوتگاه عشق است که آنچنان وضع تحریک­آمیز بوده که اگر یوسف هم مقام عقل، یا ایمان، یا عصمت نداشت گرفتار شده بود به‌خصوص که قصد و نیت زلیخا با توجه به تأکیدی که در لام قسم بر سر قد تحقیقیه وجود دارد، کاملاً جدی و با قطعیت تمام همراه بود. از طرف دیگر این جمله، پیروزی نهایی یوسف را در چنین شرایطی بر دیو شهوت طغیانگر به طرز زیبایی توصیف نموده است.

از منظر آوایی حرف «هاء» دارای صفت همس است و با صدایی آهسته و خفیف ادا می­شود (ابن‌منظور، 1419: 10/475). این خصوصیت صوتی در واژه «برهان» بیانگر لطف الهی نسبت به حضرت یوسف علیه‌السلام است و نشان می­دهد که ترک قصد و نیت نزدیک شدن به زلیخا از جانب یوسف به‌سبب دیدن برهان پروردگار بود نه به‌خاطر امر دیگرى از قبیل ضعف، یا مانع دیگر. یوسف هیچ مانعی که جلوگیر نفسش شود و بر عوامل قوی موجود برای پذیرش خواسته زلیخا بچربد نداشته مگر اصل توحید و ایمان به خدا که در دلش جایی برای غیر خدا خالی نگذاشته بود.

در کشمکش غریزه و عقل، یوسف تا لب پرتگاه کشیده شد اما ناگهان بسیج فوق‌العاده نیروی ایمان و عقل، طوفان غریزه را در هم شکست (قطب، 1386: 3/1012). پاک ماندن در شرایطی که عوامل گناه و هیجان بسیار قوی است کار ساده­ای به نظر نمی­رسد؛ مؤید این امر وجود حرف یاء در این آیه است که «دشواری تلفظ در این حرف» (عباس، 1998: 99) دشواریِ به گناه نیفتادن یوسف علیه‌السلام را تداعی می­کند اما یوسف برای حفظ پاکی خویش دست به شدیدترین مبارزه و جهاد با نفس زد؛ امتداد در حروف مدّی «واو» و «الف» در این آیه به استمرار تلاش او در دوری جستن از هوای نفس و خواهش­های نفسانی اشاره دارد. به همین ترتیب تکرار حرف «عین» که دارای صفت شدت و قلقله است به ترسیم این معنا کمک نموده و شدت اخلاص و پاک‌دامنی یوسف علیه ‌السلام را به نمایش می­گذارد.

حرف «راء» علامت تکرار است و در «رَأی ‏بُرهانَ رَبِّهِ» به معنای انتشار و تغییر از حالتی به حالت دیگر است (عبابو، 2008: 90) کارکرد این حرف را می­توان در تغییر جو مضطرب داستان به آرامش و سکون با دیدن برهان خدای تعالی متجلی دید.

حرف «صاد» در آوای خود نوعی شدت و تفخیم دارد (ستوده‌نیا، 1378: 69) و حرف «راء» به خاطر حالت تلفظ آنکه کناره­های زبان به طور متوالی و سریع به لثه برخورد می­کند به‌خوبی معنای حرکت و انحراف را مجسم می­کند. پیوند صوتی این دو حرف با مخارج خود در فعل «صَرَفَ»، شدت دور شدن بدی و فحشا را از یوسف می­رساند و این پاداش خدا به یوسف در برابر پاکی، تقوا و اخلاصی است که ساختار صرفی واژۀ «مخلَصین» بر آن صحه می­گذارد؛ دقت در آیات قرآن نشان می­دهد که «واژه «مخلص» به‌صورت اسم فاعل و به کسر لام به انسانی گفته می­شود که در مراحل نخستین کمال و در حال خودسازی باشد در صورتی که در قالب اسم مفعول بیشتر در مواردی به کار می­رود که انسان پس از جهاد با نفس به مرحله عالی کمال رسیده باشد» (مکارم شیرازی، 1353: 9/376). یوسف به چنین مرحله­ای رسیده بود که توانست در برابر وسوسه­های شیطانی همسر عزیز مصر استقامت کند.

 

آیه 25: ﴿وَاستَبَقَا البابَ وَقَدَّت قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلفَیا سَیِّدَها لَدَى البابِ قالَت ما جَزاءُ مَن أَرادَ بِأَهلِکَ سُوءاً إِلاَّ أَن یُسجَنَ أَو عَذابٌ أَلِیمٌ﴾

مقاومت سرسختانه یوسف همسر عزیز مصر را مأیوس نمود اما یوسف که در این دور از مبارزه در برابر آن زن و هوس­های سرکش نفس، پیروز شده بود برای دور ساختن خود از آن لغزشگاه با سرعت به سمت در کاخ دوید ولی همسر عزیز نیز به‌دنبال او به سمت در دوید تا مانع باز کردن در و خروج یوسف شود. برای این منظور پیراهن او را از پشت سر گرفت و به عقب کشید طوری که پشت پیراهن از طول پاره شد.

کلمۀ «استباق» در لغت به معناى مسابقه دادن و پیشی گرفتن بر یکدیگر است (راغب اصفهانی، 1383: 1/180)؛ و در این آیه نیز در همین معنای لغوی خود به کار رفته و لفظ و معنا با هم متناسب­اند. «حرف قاف از قوی­ترین حروف از لحاظ صفات صوتی شمرده می‌شود و دارای صفات جهر، شدت، استعلا، انفتاح و قلقله است. خصوصیت قلقله در این حرف با تولید صدا هماهنگی دارد» (عباس، 1998: 144). در اینجا شدتی که صدای قاف به هنگام تلفظ دارد شدت عجلۀ یوسف علیه‌السلام و زلیخا را در اثبات بی­گناهی­شان می­رساند زیرا به‌زعم زلیخا در صورتی که در باز نمی­شد و عزیز مصر سر نمی­رسید می­توانست خود را بی­گناه جلوه دهد.

تکرار حرف لام در این آیه ضمن ایجاد موسیقی کمک شایانی به انتقال بهتر مضمون نموده است؛ این حرف به خاطر «دلالت بر پیوستگی و التصاق» (همان: 80) مدلول آن در این آیه بیانگر نزدیکی آشکار شدن دروغ‌گو و نشان‌دهندۀ پیوستگی داستان و استواری صدق و خلوص یوسف علیه‌السلام است.

در عبارت ﴿استَبَقَا البابَ وَقَدَّت قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ﴾ کلمۀ «قَدَّ» مانند «قَطَّ» به معناى پاره کردن است با این تفاوت که اولی پاره کردن از طول است ولى در دومی پاره کردن از عرض مورد نظر است (طباطبایی، 1374: 11/191). ایجازِ به کار رفته در این عبارت با مقتضای حال تناسب دارد و فضای کشمکش میان انسان و نفس را به تصویر می­کشد. چنین فضایی ایجاب می­کرد که مقصود کلام به‌صورت مختصر و با کلماتی اندک بیان گردد. اصل عبارت به این صورت بوده: «استَبَقَا البابَ، أمسَکَته مِن قَمیصِه حینَ أعرضَ عنها، وَجَذَبَ قمیصَه مِنَ دُبُرٍ، فَتخرّقَ القمیص مِن شدّة الجذبة فی حال فرار وإعراض»؛ به این معنا که درحالی‌که یوسف علیه‌السلام از دست همسر عزیز مصر به‌سمت در قصر می­گریخت، زلیخا به‌دنبال او به لباسش چنگ زد و آن را از پشت کشید؛ لباس کشیده شد و از شدت کشیده شدن به‌خصوص که در حالت حرکت و گریز یوسف علیه ‌السلام رخ داد بنابراین از طول پاره شد. بدین ترتیب با حذف جملاتی از کلام تناسب لفظ و ساختار با معنای ایرادشده در آیه حفظ شده است. ایجاز دیگری که در این آیه وجود دارد به حذف حرف جرّ در جملۀ «استَبَقا البابَ» مربوط می­شود که در اصل به‌صورت «وَاستَبَقا إلی الباب» بوده است. در اینجا نیز حذف حرف «إلی» متناسب با مضمون و سیاق عبارت صورت گرفته تا شدت عجله و شتاب یوسف و زلیخا را در حرکت به سمت در نشان دهد.

در عبارت «استَبَقَا البابَ وَقَدَّت قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ» خاصیت صوتی تکرار و تحرک در حرف «راء»، صفیر در «سین» و هم­نشینی آنها با حرف «صاد» با توجه به اینکه دارای صفات مشترک همس، صفیر و رخوت هستند، شدت خیانت به یوسف علیه ‌السلام را تقویت می­کند.

صفات حروف و دلالت آوایی آنها در این آیه در ترسیم دامی که برای یوسف گسترده شده بود و دسیسه­ای که می­بایست با آن مقابله نماید حائز اهمیت است. به طور مثال، صفت استفال در حروفی از قبیل «همزه»، «باء»، «تاء»، «دال»، «ذال»، «راء»، «زاء»، «سین»، «عین»، «کاف»، «لام»، «میم»، «نون»، «واو»، «ﻫاء» و «یاء» که به خاطر پایین آمدن ریشۀ زبان به سمت کف دهان و دور شدن آن از کام بالا هنگام تلفظ با صدای نازک و کم‌حجم ادا می­شوند با نیرنگ زلیخا سازگاری دارد. از سوی دیگر وجود اصوات صفیری «صاد» و «زاء» نیز به‌ویژه فراوانی حرف «سین» بر سروصدای برخاسته از نیرنگ زلیخا و تلاش او برای گناهکار جلوه دادن یوسف دلالت دارد. از زاویه­ای دیگر، مصوت فتحه به جهت سبکی تلفظ و سازگاری آن با حرکت و صحنه­های پر جنب‌وجوش به کشمکش جاری در آیه اشاره دارد و همت والای یوسف را در این مبارزه به تصویر می­کشد. یوسف با یاری خدا تلاش کرد که بر نفس خود پیروز شود؛ هم‌آوایی اصوات بلند و جهردار «همزه»، «باء»، «جیم»، «دال»، «ذال»، «راء»، «زاء»، «عین»، «قاف»، «لام»، «میم»، «نون»، «واو» و «یاء» در آیه گواه آن است.

 

آیه 26: ﴿قالَ هِیَ راوَدَتنِی عَن نَفسِی وَشَهِدَ شاهِدٌ مِن أَهلِها إِن کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَت وَهُوَ مِنَ الکاذِبِینَ﴾

در جملۀ «قالَ هِیَ راوَدَتنِی عَن نَفسِی‏‏» مقدم شدن مبتدا (هی) بر خبر آن (راودتنی) که فعل است، افادۀ قصر می­نماید. نوع قصر در اینجا قصر قلب است که برای انکار و رد ادعای همسر عزیز مصر آمده است. یوسف پیامبر در دفاع از خود در مقابل ادعای ساختگی زلیخا که او را متهم به خیانت نموده بود، با بیان جملۀ «هی راودتنی» و مقدم کردن مبتدا که اشاره به زلیخا دارد در حقیقت اتهام وارده را رد و ادعای زلیخا را باطل و بی‌اساس نشان می­دهد؛ اما اینکه ضمیر پیش از مفسر آن آمده شنونده را برای شنیدن خبر مشتاق­تر و تأثیرگذاری آن را بیشتر می­کند.

در محور آوایی خاصیت «تفشّیِ» حرف «شین» در واژه­های «شهد» و «شاهد» بیانگر نوعی انتشار و گستردگی است (عباس، 1998: 115) و نشان می­دهد که زلیخا با وجود داشتن شاهد، دروغش آشکار است. از سوی دیگر به خاطر تکرار «شین»، این حرف به‌نوعی القاگر معنای تشتت و اضطراب است و همین بر جو مضطرب داستان می­افزاید و با حال و هوای کشمکش و مبارزه سازگاری دارد. حرف جهردار قاف که قوی و پر و درشت ادا می­شود و صفت قلقله در آن با تولید صدا هماهنگی دارد با تکرار پیاپی خود در کلمات «قَمِیصُهُ»، «قُدَّ»، «قُبُل» و «صَدَقَت» و ایجاد ضرباهنگی کوبنده، به‌خوبی جو سنگین و پرتنش جدال با نفس را تداعی می­کند.

ساختار صرفی اسم مشتق «شاهد» نیز نقش بسزایی در تأکید معنا دارد. کاربرد این واژه در قالب اسم فاعل که ثبوت و دوام را می­رساند بر قطعیت بی‌گناهی یوسف علیه‌السلام تأکید و با این معنا کاملاً هماهنگی می­کند. تکرار مصوت کوتاه ضمه با فاصله­ای اندک در عبارت «إن کان قمیصُهُ قُدّ من قُبُل» به خاطر سنگینی تلفظ و ادای سخت این حرکت حکایت از نیرنگ بزرگ زلیخا دارد و تکرار «الف» و «یای» مدّی در این آیه به امتداد و کثرت امتحان­های حضرت یوسف علیه‌السلام و سربلندی او در تمام آزمون­ها دلالت دارد.

 

آیه 27 و 28: ﴿وَإِن کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَکَذَبَت وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ * فَلَمَّا رَأى‏ قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِن کَیدِکُنَّ إِنَّ کَیدَکُنَّ عَظِیمٌ﴾

یکی از ابزارهای زبانی که آیات بالا در ترسیم مبارزۀ یوسف علیه‌السلام از آن بهره برده است، ساختار صرفی اسم­ها و فعل­هاست؛ کاربرد واژۀ «الصادِقین» به‌صورت اسم فاعل که بیانگر معنای ثبوت و دوام است با قطعیت بی­گناهی یوسف علیه‌السلام سازگاری دارد و در جدال با وسوسه­های فریبندۀ همسر عزیز مصر او را پیروز میدان معرفی می­کند. وجود فعل­های ماضی «کانَ»، «قُدَّ» و «کَذبَت» و دلالت معنایی آنها بر قطعیت چیزی، بر دروغین بودن ادعای زلیخا و حتمی بودن گناه­کاری او صحه می­گذارد. نکره بودن واژه «عظیم» گواه دیگری است که در آیه 28 بزرگی و قدرت مکر زلیخا و درنتیجه سختی مقابله با آن را به تصویر می­کشد.

تکرار اصوات، ابزار دیگری برای تصویر و تجسیم معنا است که با تکیه بر ویژگی­های صوتی حروف نقش مهمی در القای معانی مندرج در این آیات دارند؛ «حرف قاف دارای جهر، شدت، استعلا، انفتاح و قلقله است» (عباس، 1998: 144). تکرار این حرف در جملۀ «کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن دُبُر» در کنار حرف کوبشی دال و جهر و شدت موجود در صوت «باء» بر شدت بی­گناهی یوسف علیه‌السلام می­افزاید و نشان می­دهد که زلیخا در تعقیب او بوده و یوسف می­گریخته است. به‌علاوه که سنگینی تلفظ حرکت ضمه و از پی هم آمدن این حرکت در جملۀ مزبور سنگینی و بزرگی افترای زلیخا نسبت به یوسف علیه‌السلام را تداعی می‌کند. «حرف کاف از حروف مهموس شدید و دارای خشونت، حرارت و قوت است» (همان: 70). کاربرد این حرف در کلمۀ «کید»، تأثیر نیرنگ زنان هوسران را که بسیار قوی، شدید و کارساز است نشان می­دهد. از سوی دیگر، حرف «کاف» در «کَذَبَت» بیانگر شدت و بزرگی دروغ زلیخا است و با تکرار واژۀ «کید» به همراه حرف تأکید «إنَّ» در عبارت «إِنَّهُ مِن کَیدِکُنَّ إِنَّ کَیدَکُنَّ عَظِیمٌ» ضمن آنکه ادعای زلیخا را حیله­ای زنانه نشان می­دهد بر بزرگی این حیله تأکید و بی­گناهی یوسف علیه‌السلام را اثبات می­کند. فراوانی صفت جهر در این آیه با موضوع مبارزه با نفس تناسب دارد.

در محور بلاغی، صنعت «التفات» به معنای تغییر زاویۀ سخن و انتقال کلام از اسلوبی به اسلوب دیگر، یکی از اسلوب‌های بدیعی و مشخصه­های سبکی قرآن است که کاربرد آن در قالب­های مختلف ضمن آنکه موجب انسجام آیات می­شود در خدمت القای معانی قرار دارد و به کمک آن معنای مورد نظر آیات افاده می­شود. مرسوم­ترین نوع آن تغییر در ضمیر میان ضمایر اول، دوم و سوم شخص است.

در آیۀ 27 سیاق کلام در ضمیر غایب جریان دارد و خواننده در حالی که انتظار دارد در آیۀ بعد نیز از ضمیر غایب برای سوم شخص استفاده شود اما ناگهان در عبارت «إِنَّهُ مِن کَیدِکُنَّ إِنَّ کَیدَکُنَّ عَظِیمٌ» با ضمیر مخاطب در خطاب به زلیخا مواجه می­شود. قرآن در گفتۀ عزیز مصر در آیۀ 28 که در مقام نکوهش زلیخا است از خطاب «کُنَّ» به‌جای ضمیر غایب «هُنَّ» استفاده کرده تا زلیخا را به‌منزلۀ حاضر در نظر بگیرد و بدین­گونه تأثیر توبیخ را بیشتر کند. شکل دیگری از کاربرد التفات در آیۀ 28 تغییر در عدد ضمیر است. در کلمۀ «کیدکُنَّ» ضمیر «کُنَّ» خطاب به زلیخا است که یک نفر و مفرد است؛ اما چنانکه ملاحظه می­شود به‌جای ضمیر خطاب «کِ» صیغۀ جمع این ضمیر یعنی «کُنَّ» به‌ کار رفته تا تصویرگر بزرگی، قدرت و کارسازی مکر زلیخا باشد و گواهی آشکار بر دشواری مبارزه­ی یوسف.

 

آیه 29: ﴿یُوسُفُ أَعرِض عَن هذا وَاستَغفِرِی لِذَنبِکِ إِنَّکِ کُنتِ مِنَ الخاطِئِینَ﴾

سربلندی یوسف در آزمون خویشتن­داری و مبارزۀ با نفس پیامی است که در این آیه در دلالت بلاغی ایجاز حذف نهفته است. در مباحث نحوی یکی از موارد جواز حذف حرف ندا در ندایی که برای طلب اقبال است هنگامی ­صورت می­گیرد که منادا مانند لفظ «یوسف» از نوع مفرد معرفۀ عَلَم باشد، اما به لحاظ بلاغی حذف حرف ندا در این آیه حالت اندوه و شرمساری عزیز مصر را می­رساند؛ پس از آنکه عزیز مصر از بی­گناهی یوسف و خطاکار بودن همسر خود یقین حاصل نمود، رو به یوسف کرد تا از او بخواهد که این پیشامد را فراموش کند ولی از شدت اندوه و شرمساری گویی زبانش قاصر از آن بود و کلمات او را یاری نمی­کردند. محذوف بودن حرف ندا با این وضعیت هماهنگی دارد همان­طور که در جملۀ «یُوسُفُ أَعرِض عَن هذا» عدم تصریح به قضیه خیانت­کاری همسر عزیز این معنا را بیان می­کند. از عبارت مزبور چنین برمی‌آید که خواستۀ عزیز مصر از یوسف، در رابطه با فراموش کردن ماجرای خیانت زلیخا و درگذشتن از خطای اوست اما این معنا و درخواست را به‌تفصیل و به‌طور صریح بیان نمی­کند بلکه به کمک واژۀ «هذا» تنها به اشاره­ای بسنده می­کند. این سبک بیان با حالت شرمساری و حزنی که عزیز مصر در آن به سر می­برد کاملاً تناسب دارد و اقتضای چنین جایگاهی است که کلام با اختصار و در لفافه بیان گردد.

کارکرد صفات حروف و دلالت آوایی آنها نیز پیروزی یوسف در جدال با نفس را به تصویر می­کشد؛ با توجه به آنکه «یکی از معانی حرف سین دلالت آن بر استقرار است» (عباس، 1998: 110). تکرار این حرف گویی به عفت و پاک‌دامنی همیشگی یوسف اشاره دارد. مدلول دیگر حرف سین که در نقطۀ مقابل استقرار قرار دارد «دلالت آن بر تحرک و سر خوردن است» (همان: 111). حرف «سین» در «استغفری» القاکنندۀ معنای دوم است و لغزش همسر عزیز مصر را نشان می­دهد و از او می­خواهد که از گناه و خیانت خود طلب عفو نماید. تکرار حروف مدّی و امتداد و استعلا در آنها به‌ویژه «الف» اوج حمایت و پشتیبانی پروردگار از حضرت یوسف علیه‌السلام را تداعی می‌کند.

قاعده تغلیب عنصر زبانی دیگری در این آیه است که پیروز میدان جدال با نفس سرکش را به تصویر می­کشد. از اشکال این شگرد ساختاری در زبان عربی آن است که برای مجموعه‌ای مرکب از مذکر و مؤنث، لفظ مذکر به کار می­رود حتی اگر تعداد زنان بیشتر از مردان و غلبه با جنس مؤنث باشد (زرکشی، 1957: 3/302). در جملۀ «إِنَّکِ کُنتِ مِنَ الخاطِئِینَ» خطاکاری، صفتی مشترک بین زلیخا و مـردان خطاکار است ولی در مقام بیان، از لفظ مذکر «خاطئِینَ» استفاده شده است و نفرموده «الخاطئات»، زیرا تغلیب قاعده‌ای لفظی است و تنها در لفظ اجرا می­شود. در ارادۀ‌ متکلم، مذکر و مؤنث هر دو لحاظ می­شود ولی در ابراز مراد، لفظ مذکر بر مؤنث غلبه می‌یابد؛ بنابراین با اینکه عمل مذموم از زلیخا صادر شده اما خطاب آیه طوری است که در ظاهر و لفظ، خطاکار را در زمرۀ مردان توصیف می­کند. این سبک بی‌آنکه زلیخا را به هنگام ارتکاب خطا، در شهوت­رانی و غلبۀ شهوات به حد مردانی با این اوصاف نشان داده به‌ویژه که جمله با حرف مشبهه «إنّ» مورد تأکید قرار گرفته، برجستگی خطاکاری زلیخا و بالطبع بی­گناهی یوسف را با خود دارد و شدت نکوهش خطاکار را می­رساند.

 

آیه 34: ﴿فَاستَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنهُ کَیدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ العَلِیمُ﴾

در این آیه نتیجه مبارزه با نفس به کمک حروف و واژه­ها و دلالت­های آوایی آنها به‌خوبی به تصویر کشیده شده است. انسان­های ضعیفی که به حد کافی تعالی نیافته­اند در چنین مواقعی تسلیم وسوسه­های شیطانی می­شوند اما اولیای حق با شجاعتی که در پرتو نور ایمان و تقوا یافته­اند سازش­ناپذیری خود را با قاطعیت هرچه تمام­تر نشان می­دهند. یوسف علیه‌السلام با ابراز وابستگی مطلق به لطف پروردگار و استمداد از او باعث شد که از وعدۀ الهی در مورد کسانی که خالصانه با نفس و خواه با دشمن جهاد می­کنند برخوردار گردد.

خداوند برای بیان اجابت دعای ایشان از لفظی در اینجا استفاده نموده که آوای حروف آن به‌خوبی تصویرگر این معنا است؛ «یکی از خصوصیات حرف سین، صفت نرمی و ملایمت است» (عباس، 1998: 113). حرف «تاء» از حروف مهموس است و نَفَس هنگام تلفظ آن قطع نشده بلکه جریان دارد و حرف با آهستگی، لطافت و ضعف ادا می‌شود (صالح، 2009: 281) و حرف «جیم» هنگام تلفظ به شدت و قوی ادا می­شود. ترکیب این حروف با دلالت­های آوایی خاص خود در واژۀ «استجاب» با توصیف لطف الهی در مورد حضرت یوسف سازگاری دارد و نشان می­دهد که چون دعاى یوسف علیه‌السلام براى نجات از عمل ننگین زنا و گناهی کبیره بود، لذا پروردگار مهربانش دعاى آن حضرت را مورد استجابت خاص خود قرار داد و نیرنگ آن زنان را از آن حضرت بازگردانید.

حرف «صاد» در آوای خود نوعی شدت و تفخیم دارد (ستوده‌نیا، 1378: 69) و حرف «راء» به خاطر حالت تلفظ آنکه کناره­های زبان به‌طور متوالی و سریع به لثه برخورد می­کند به‌خوبی معنای حرکت و انحراف را مجسم می­کند. پیوند صوتی این دو حرف با مخارج خود در فعل «صَرَفَ»، شدت دور شدن و نجات از نیرنگ زنان را می­رساند و در حقیقت آوای این حروف در بیان معنایی که لفظ فعل در تعبیر از آن می­کوشد ایفای نقش می­کند.

در کلمۀ «کید» شدت و خشونت آوای حرف «کاف»، شدت نیرنگ و حیلۀ زنان هوسران را ثابت می­کند. «جمع شدن سه حرف سین، میم و عین در واژۀ «السمیع» مأنوس بودن چیزی با گوش را می­رساند» (ابن‌فارس، 2008: 570). این خصوصیت در کنار ویژگی وضوح و ظهور در حرف «عین» و کاربرد آن در صفات «السمیع» و «العلیم» نشان‌دهندۀ این است که به‌راستی خدا نسبت به دعاى بندگان پاک­نهاد خویش شنوا و از نیت درونی و خلوص آنان آگاه است و بی‌درنگ دعای آنها را اجابت می­کند. مؤید این سخن وجود حرف فای تعقیب بر سر فعل «استجاب» است که اجابت دعای یوسف بلافاصله بعد از دعا به درگاه الهی را نشان می­دهد.

صفت استفال و کاربرد مکرر حروفی که دارای این صفت‌اند به‌ویژه «همزه»، «سین»، «تاء»، «باء»، «کاف»، «یاء»، «دال»، «راء»، «فاء»، «میم»، «عین»، «لام» (صالح، 2009: 281)، به خاطر کیفیت تلفظش آنکه ریشه زبان از کام بالا دور می­شود به‌نوعی بر معنای محو و خنثی شدن نیرنگ زنان بوالهوس مصر دلالت می­کند. علاوه بر این، اصوات صفیری «سین» و «صاد» و آوای سوت مانند برخاسته از آنها به تأکید این مضمون کمک می­کند.

وظیفه تعبیر و تداعی معنا در این آیه تنها محدود به ضرباهنگ آوایی برآمده از تکرار حروف و دلالت­های معنوی آنها نیست بلکه محرک­های دیگری از قبیل ساخت دستوری واژگان نیز در این امر دخیل است؛ شکل ماضی فعل­های «استجابَ» و «صَرَفَ عنه» که معنای قطعیت را می­رساند، با اجابت دعای یوسف و دفع نیرنگ زلیخا مهر تأییدی بر قطعی بودن پاداش نیکوکاران می­زند و نتیجۀ صبر و تحمل و مبارزۀ حضرت را به نمایش می­گذارد.

 

بحث و نتیجه‌گیری

1. تحلیل آیات منتخب سورۀ یوسف از منظر زبان‌شناسی و در لایه­های آوایی، نحوی، صرفی و بلاغی نشان می­دهد که همۀ اجزای سازنده متن در ارتباطی مؤثر و هماهنگ در خدمت محتوا و اهداف تربیتی و دینی این سوره به کار گرفته شده است. در این میان، نشانه­های آوایی به میزان بیشتر و با بسامد بالاتری در تبیین مفهوم جهاد با نفس و تجلی زیبایی‌شناسی آن مؤثر واقع شده­اند.

2. در محور آوایی صفات حروف، حرکات و موسیقی برخاسته از تکرار کاملاً در خدمت معنا قرار دارند و فضایی هماهنگ با مضمون جهاد، در ذهن مخاطب ایجاد می­کنند. به طور مثال، امتداد و استعلا در حرف مد الف در واژه (مَعاذَ) اوج عفاف و پاک‌دامنی حضرت یوسف و در کلمه (شاهد) و (برهان) سربلندی او در آزمون خویشتن­داری و مبارزۀ با نفس را تداعی می­کند؛ دلالت حرف نون بر معنای ژرف­نگری و تأمل و تکرار آن در فاصلۀ آیات (الظالمونَ، المخلَصینَ، الکاذبینَ، الصادقینَ، الخاطئینَ) با موضوع درک حاکمیت ارادۀ الهی و ولایت مطلق او بر بندگان مخلص به‌عنوان یکی از عوامل سربلندی یوسف در میدان مبارزه با نفس، مطابقت دارد. هم­آوایی اصواتی که از خصوصیت جهر، شدت، قلقله و استعلا برخوردارند به طور کلی به عزت‌نفس و ثبات و پایداری یوسف علیه‌السلام در برابر تمایلات نفسانی اشاره می­کند؛ فتحه به جهت سبکی تلفظ و سازگاری با مفهوم حرکت و جنبش، متناسب با مبارزۀ مطرح در سوره بخش اعظم مصوت‌های آن را تشکیل می­دهد. به نظر می­رسد بالاتر بودن درصد فتحه در این سوره به نسبت بقیه حرکات کوتاه دلالت بر هم­پایگی مبارزۀ درونی با مبارزۀ بیرونی که حرکت بسیار می­طلبد، دارد و چه‌بسا از بالا بودن درجۀ اهمیت مبارزه با نفس پرده برمی‌دارد. موسیقی برآمده از تکرار برخی واژگان همچون (کید) و نیز تکرار ضمه با فاصله­ای اندک در عبارت ﴿إن کان قمیصُهُ قُدّ من قُبُل﴾ به خاطر سنگینی تلفظ این حرکت حکایت از بزرگی نیرنگ زلیخا و سختی مبارزه یوسف دارد. حرکت سکون که مستلزم قطع نفس و القاگر معنای درنگ و تأمل است با غرض دعوت به تأمل در خویشتن­داری و نبرد بی­امان یوسف با نفس سرکش تناسب دارد که نمونه بارز آن در آیۀ 23 و 25 قابل ملاحظه است.

3. در ساخت نحوی سوره، اجزای جمله و جایگاه آنها در آیات همچنین فرم جملات سهم بسزایی در پیام‌رسانی دارند و آرایش واژه­ها و تقدیم و تأخیر در آنها در مسیر دلالت کلی متن قرار دارد؛ به علت شدت مقابله با هوا و هوس و لزوم تأکید کلام شاهد کاربست ابزارهای تأکید از جمله «إنّ»، تکرار حرف و واژه، تأکید لفظی ضمیر و... در آیات 23، 28 و 34 هستیم. برای ترسیم مبارزۀ هر لحظۀ یوسف با هوای نفس غالب جمله­ها در آیات مورد بررسی شکل فعلیه دارند.

4. در محور صرفی با توجه به ساخت دستوری کلمه از سویی گزینش واژگانی چون (الصادِقینَ) و (المُخلَصِینَ) به القای مفهوم نفس­ستیزی و از سوی دیگر نکره آمدن واژه (عظیم) در آیه 28 به تصویر بزرگی مکر زلیخا و به‌ تبع آن دشواری مبارزه کمک نموده است. کاربرد فعل­ها به شکل ماضی مثل (کَذِبَت) و (راوَدَتهُ) با قطعیت گناه­کاری زلیخا و (استَجابَ له) و (صَرَفَ عنهُ) با تحقق پاداش نیکوکاران درنتیجۀ پایداری در مبارزه با هوای نفس، تناسب دارد.

5. در سطح بلاغی، سازه­های هنری به کار رفته از قبیل التفات، تغلیب، حذف و ایجاز در آیات 23، 25، 28 و 29 در ترسیم فضای جهاد و دشواری­های آن نقش داشته و همگی در قالبی هدفمند به کار رفته تا مفهوم مبارزه با نفس با زبانی شیوا و تأثیرگذار به مخاطب عرضه شود.

6. بررسی ساختارهای زبانی سوره یوسف علیه‌السلام و ارتباط آنها با محتوا نشانگر پیام و غرض سوره بوده و به تثبیت مفاهیمی که با شکل و ساختار آن هماهنگ است می­پردازد و معانی و دریافت­های متفاوت را رد می­کند.

قرآن مجید.

ابن عاشور، محمد الطاهر (1984). تفسیر التحریر و التنویر. تونس: الدار التونسیة للنشر.

ابن فارس، أبوالحسین (2008). معجم مقاییس اللغة. بیروت: دار الکتب العلمیة.

ابن منظور، محمد بن مکرم (1419). لسان العرب. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

احمدی، بابک (1370). ساختار و تأویل متن. تهران: نشر مرکز.

امامی، نصرالله (1382). ساخت­گرایی و نقد ساختاری. اهواز: نشر رسش.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1383). ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن. تهران: المکتبة المرتضویة.

زرکشی، بدرالدین محمد بن عبدالله (1957). البرهان فی علوم القرآن. القاهرة: دار إحیاء الکتب العربیة.

ستوده‌نیا، محمدرضا (1378). بررسی تطبیقی میان تجوید و آواشناسی. تهران: رایزن.

شمیسا، سیروس (1393). نقد ادبی. تهران: انتشارات فردوس.

صالح، صبحی (2009). دراسات فی فقه اللغة. بیروت: دار العلم للملایین.

طباطبایی، سیدمحمدحسین (1374). تفسیر المیزان. ترجمۀ محمدباقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه.

طبرسی، فضل بن حسن (1427). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دارالمرتضی.

عبابو، نجیبة (2008). التحلیل الصوتی و الدلالی للغة الخطاب فی شعر المدح. پایان‌نامه کارشناسی ارشد. جامعة حسیبة بن بوعلی ـ الشلف.

عباس، حسن (1998). خصائص الحروف العربیة و معانیها. دمشق: منشورات اتحاد الکتاب العرب.

علوی مقدم، مهیار (1381). نظریه­های نقد ادبی معاصر. تهران: سمت.

قطب، سید (1386). فی ظلال القرآن. ترجمه مصطفی خرم­دل. تهران: احسان.

کلینی، محمد بن یعقوب (1407). الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة.

گلدمن، لوسین (1369). نقد تکوینی. ترجمه محمدتقی غیاثی. تهران: انتشارات بزرگمهر.

مراغی، احمد بن مصطفی (1365). تفسیر المراغی. بیروت: دار إحیاء.

مکارم شیرازی، ناصر (1353). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الاسلامیة.

مهاجر، مهران؛ نبوی، محمد (1376). به‌سوی زبان‌شناسی شعر، رهیافتی نقش­گرا. تهران: نشر مرکز.